1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میترسد...
از اون طرف چیزی هم ازش صادر میشه...😂
به خودتون یه نگاه بندازید!
اگه دیدید ماه رمضون نتونسته تغییرتون بده بدونید سی روز الکی گرسنگی و تشنگی کشیدید...
شاید الان یکی بگه:
خب! طرف تو ماه رمضون آدم باتقواتری نشده، ولی فواید پزشکی و جسمی روزه گرفتن رو داره که!
در جواب باید گفت:
شاید یه چیزی یه سری فواید داشته باشه، اما اون مسئله یه هدف هم داشته...
تا وقتی اون هدفه محقق نشده باید بگیم فایدهی آنچنانی هم در کار نبوده...
سه روز اعتکاف ماه رجب، مناجاتهای ماه شعبان، سی روز روزهی ماه رمضون، هدفشون اصلاح کردن ما بوده.
اگه واقعا تغییری نکردیم و همچنان با همون کمیت و کیفیت گناه میکنیم و آدمتر نشدیم، پس به این سی روز به چشم تشنگی و گرسنگی که نتیجه نداشته باید نگاه کنیم.
هدایت شده از محمدعلی جعفری
نویسندگی یک سلوک است، یک سبک زندگی. در کارگاههای نویسندگی خلاق، جلسه اول تمام تلاشم این است هنرجو را منصرف کنم از انتخاب این هنر. هنری دیربازده و نادیدهانگار. گویی کاشت درخت گردو.
دلیلم؟ مهمتر از نوشتن؛ رسیدن به زیست نویسندگی است.
این یادداشت؛ صافی انسانساز #نادر_ابراهیمی است در قامت یک نویسنده حرفهای.
پ.ن: به بهانه سالروز تولد #نادر_ابراهیمی
💥کانال محمدعلی جعفری👇
https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
نویسندگی یک سلوک است، یک سبک زندگی. در کارگاههای نویسندگی خلاق، جلسه اول تمام تلاشم این است هنرجو ر
برای استاد بزرگ، نادر ابراهیمی عزیز، یه فاتحه بفرستید...🌱
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
برای استاد بزرگ، نادر ابراهیمی عزیز، یه فاتحه بفرستید...🌱
کتاباشو اگه گیرتون اومد بخرید و بخونید.
خصوصا سه دیدار؛ یه رمان عالی که برای معمار انقلاب اسلامی نوشتن.
همچنین مردی در تبعید ابدی، در مورد زندگی ملاصدراست...
و بقیه کتاباش.
با تو حرف دارم...
قدرِ قدم زدن در کل خیابانهای کرمان... از شریعتی تا هزار و یک شب؛ از ابوحامد کرمانی تا تهِ تهِ مهدیه، تا هوشنگ مرادی؛ از مشتاق تا گلزار؛ قدر وارسی نام و تاریخ تولد هزار و خوردهای شهید گلزار شهدا، قدر شمردن برگهای سوزنی تمام کاجهای جنگل قائم با تو حرف دارم!
قدر تکتک خشتهای ارگ بم، کاههایِ کاهگل چهارسوق، آجرهای تمام بادگیرهای شهر،و بادگیر ابراهیمیه!
با تو حرف دارم!
زیاد و بیانتها، بیوقفه، موزون... مثل صدای چکش در بازار مسگرها و نالهی سنگفرش میدان ارگ از سیلی سمِ اسب و چرخ کالسکهها...
با تو حرف دارم؛ سالها و ماهها و روزها و ساعتها؛ جمله به جمله، واژه به واژه، حرف به حرف با تو "حرف" دارم، قدر تمام کاشیهای مسجد جامع...
با تو حرف دارم؛ حرفهای بزرگ! از صحن مسجد جامع بزرگتر؛ حرفهای ناتمام، از افقِ دید، وقتی ارگ بم را میبینی، ناتمامتر...
با تو زیاد حرف دارم؛ برای شنیدن صدای محکمات؛ از گنبد جبلیهه و تمامِ شیوشگان محکمتر!
با تو باید دلتنگیات را به آسیاب ببرم! و بگویم غمِ دوریات را تقسیم کند، بین قُوَّتوی خشخاش و نخودی و پسته و چهل گیاه و تمام قهوهها و قوتوهای دنیا شیرینتر بشوند؛ عسل بشوند!
با تو باید قدم بزنم!
قدمگاه کم است؛ تمام بازار و دورتا دور گنجعلیخان و حمام و آب انبار و ضرابخانه و موزهاش، با محوطه یخدان مویدی برای تمام حرفهایمان، کوچکند...
برای پیاده راه رفتن و حرف زدن با تو، کرمان که نه؛ یزد و اصفهان و شیراز و تهران با خیابان ولیعصر و کاشان و قزوین هم کوچکند؛ ایران هم، زمین هم... و زمان هم از این قاعده مستثنی نیست! زمان هم کوچک است...
با تو حرف دارم! زیاد...
#مهدینار
@ezdehameeshgh
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
با تو حرف دارم... قدرِ قدم زدن در کل خیابانهای کرمان... از شریعتی تا هزار و یک شب؛ از ابوحامد کرمان
- من با تو حرف دارم؛ قدر تمام کاههایِ کاهگل چهارسوق، خشتهای تمام بادگیرهای شهر، و بادگیر ابراهیمیه!
@ezdehameeshgh