eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
583 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از علیرضا پناهیان
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❗️بنویس تا بفهمی! 🔹نویسندگی، اولین راه تفکر در کلام خداست 👈 این کلیپ از جلسۀ هجدهم مبحث «چگونه بهتر قرآن بخوانیم؟» تهیه شده است. ایتا | بله | سروش | روبیکا | آپارات | سایت @Panahian_ir
- وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. - تحریم | ۱۱
هدایت شده از  مجید سرگزی
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه از سکوت ما سوء استفاده می‌کنند! به بهانه حفظ نظام و آبروی نظام نرود و...؛خب خود شما دارید آبروی نظام را می‌برید! ●علامه مجاهد آیت الله مصباح یزدی کانال روبیکای ما👇 http://rubika.ir/@sargazimajid5 ✅ کانال /عضوشوید👇 @sargazimajid @sargazimajid
کاش به زمین بر نمی‌گشتید! کاش روی بال فرشتگان می‌افتادید و یک راست به بهشت می‌رفتید! زمین جای ماندن نیست... @ezdehameeshgh
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
کاش به زمین بر نمی‌گشتید! کاش روی بال فرشتگان می‌افتادید و یک راست به بهشت می‌رفتید! زمین جای ماندن
اجساد معلقِ توی آسمان را دیدی؟! دود و انفجاری که آن‌ها را به هوا فرستاده‌ است چطور؟! با خودم فکر کردم چطور دوربین دقیقا در همان کسری از ثانیه واقعه را ثبت کرده که انفجار، شبیه دست سیاه و خونین و مشت شده‌ی ظالم، اجساد را به هوا می‌فرستد و روح‌شان از همانجا بالا می‌رود. به لحظه‌ی فرود لاشه‌ی بی‌روح‌شان فکر کردم. چه فرودگاهی! حتی اگر شانس آورده باشند و توی آتش انفجار فرود نیامده باشند، با فرود روی خرابه‌ها چیزی از بدنشان باقی نمانده. یک دفعه در تمام نقاط بدنم ضرب سنگ و تکه‌های بلوک و زخم‌های سوخته‌ای که با خاک و خون پر می‌شوند را حس کردم و میلگردهای داغ و پاره پاره‌ای که یا پهلویت را می‌شکند یا دنده‌های سینه‌ات را و یا... دست و پایت را به میل می‌کشند. با خودم فکر کردم هر چیزی هزینه‌ای دارد و بهای ایستادن پرداخت نمی‌شود؛ مگر با خون‌‌... تا بوده همین بوده. صفحه‌ی موبایلم را خاموش کردم و به سطرهای "مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی" نگاه کردم که تار و تارتر و هر لحظه مواج‌‌تر و معوج‌تر می‌شدند؛ سلطان اشک، بار عام داد و دیده‌ام روانه‌ی بارگاه شد و زخمی و خونین برگشت... @ezdehameeshgh
تاریخ با دست‌های مشت کرده‌اش آمد جلو. خندید و با نگاهش پرسید: "تو کدوم یکیه؟!" جهان دست سمت چپ را انتخاب کرد؛ تاریخ دستش را باز کرد و اسرائیل را به یقه‌ی جهان انداخت! جهان باخت... با آنکه فکر می‌کرد برده بود! @ezdehameeshgh