گفت: "کاش یه دکمهی دلیت وجود داشت یا میشد به راننده گفت وایسه بغل پیاده شیم..."
گفتم: "تو اصلا هستی که بخوای دلیت شی؟! اصلا سوارهای که میخوای پیادت کنن؟!"
هناك کان زرّقوا الشراب بالورید...
آنجا شراب را به رگها تزریق میکردند...
- تابستان ۱۴۰۳.
@ezdehameeshgh
نبودنت را چله گرفتهام...
کجایی؟!
من از سامریهای دروغگوی اینجا میترسم...
#مهدینار✍
@ezdehameeshgh
سیاهی شب از موهات، خورشید از چهرهات، ماه از قامتت، دریا از چشمهات و دانههای انار از زخمهای گاه و بیگاه روی لبهات تقلید میکنند...
گفته بودم تمام خلق مقلد تواند؟!
#مهدینار✍
@ezdehameeshgh
- شرابِ تلخ میخواهم که مردافکن بُوَد زورش
که تا یک دَم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش -
- سِماطِ دَهرِ دونپرور ندارد شهدِ آسایش
مَذاقِ حرص و آز ای دل، بشو از تلخ و از شورَش -
- بیاور مِی که نَتْوان شد ز مکرِ آسمان ایمن
به لَعبِ زهرهٔ چنگیّ و مرّیخِ سلحشورش -
- کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن، جامِ جم بردار
که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش -
- بیا تا در مِی صافیت رازِ دَهر بِنْمایم
به شرطِ آن که نَنْمایی به کجطبعانِ دلکورش -