eitaa logo
قطرات
89 دنبال‌کننده
354 عکس
293 ویدیو
24 فایل
«ما هیچیم؛ هرچه هست، اوست.» - ارتباط: @AmuHesam110 - بهخوان: https://behkhaan.ir/profile/AmuHesam110?inviteCode=7gFK2I18mE1V
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
گفتی که غمت مدام باشد، باشد جز وصل توام حرام باشد، باشد خواهم به تو رخ به رخ سلامی بدهم گر مرگ در آن سلام باشد، باشد - محمد سهرابی.
قُلْ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءࣲ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (٨٨) بپرس: «اگر سرتان مى‌شود، بگوييد پشت‌صحنۀ موجودات دست كيست‌؟! كيست كه به هركه بخواهد، مى‌دهد و كسى نمى‌تواند برخلاف خواست او به كسى پناه بدهد؟!» سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ (٨٩) خواهند گفت: «مال خداست.»! بگو: «تا كى اسير اين توهّميد كه معادى در كار نيست‌؟!» - سوره مومنون
خدا نکنه به نداشتنت عادت کنم!
نماهنگ راه وصال.mp3
زمان: حجم: 3.6M
دوری اونقدام که میگن بد نیست نمیخواهم به داشتنت عادت بکنم از همین فاصله هم با اشکام میتونم غسل زیارت بکنم دلتنگی تو خودش عبادته نمیخواهم اون عشقی رو که از سر عادته شوق زیارت یه حسه فراتر از خیاله گاهی فراق کربلا شیرین تر از وصاله أَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ من کجا و کربلا ... خیلی دلتنگ شب های جمعه اونی که کربلا رفته باشه شب جمعه برای عاشق اما میتونه هر شب هفته باشه اون که واقعاً به سمتت عازمه مثل شهید شب جمعه حاج قاسمه آدم تو راه وصالت بهتر که بمیره گاهی شبیه اربعین هدف خود مسیره شوق زیارت یه حسه فراتر از خیاله گاهی فراق کربلا شیرین تر از وصاله أَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ من کجا و کربلا ...
🔰دربارۀ حضرت‌ جواد الائمّه‌ سلام‌الله‌ علیه‌ دربارۀ حضرت‌ جواد الائمّه‌ سلام‌الله‌ علیه‌ دو قضیّه‌ نقل‌ شده‌ است‌. اوّل‌ آنکه‌: آنحضرت‌ در کوچه‌ با بچه‌ها مشغول‌ بازی‌ کردن‌ بوده‌اند که‌ مأمون‌ گذشت‌، و از آنحضرت‌ سؤالاتی‌ نمود و آنحضرت‌ پاسخ‌هائی‌ دادند. دوّم‌ از صوفیّه‌ است‌، و چنین‌ نقل‌ می‌کنند که‌: آنحضرت‌ با بایزید بسطامی‌ مشغول‌ بازی‌ کردن‌ بودند، بازی‌ مخصوصی‌ که‌ یکی‌ مخفی‌ شود و دیگری‌ باید او را جستجو کند و پیدا کند (بازی‌ قایم‌ موشک‌). بنا شد حضرت‌ جواد پنهان‌ شوند و بایزید آنحضرت‌ را پیدا کند. حضرت‌ پنهان‌ شدند؛ و بایزید هر چه‌ کرد، و هر جای‌ عالم‌ را گشت‌ آنحضرت‌ را پیدا نکرد. یک‌ همچنین‌ چیزی‌ بعنوان‌ کرامت‌ برای‌ حضرت‌ جواد نقل‌ می‌کنند. آنوقت‌ گویا حضرت‌ جواد از تهِ قلبِ بایزید صدا زدند به‌ اینکه‌: من‌ اینجا هستم‌! شما کجا را می‌گردید؟ 📚کتاب ص۳۳۱ 🆔@boresh_ketabha
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا إِذْ جِی‌ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِكْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع بِنَفْسِی فَلِمَ طَالَ فِكْرُكَ فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی‌ فَاطِمَةَ 😭 أَمَا وَ اللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُذْرِیَنَّهُمَا ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً فَاسْتَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا یَعْنِی الْإِمَامَةَ. زكریا بن آدم مى‌گوید: خدمت‌حضرت رضا (علیه السلام) نشسته ‌بودم كه امام جواد(علیه السلام)را پیش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(علیه السلام) دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان ‌بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) فرمود: جانم ‌فدایت چرا در فكرى؟ امام جواد(علیه السلام) فرمود: به آن چه درباره مادرم ‌زهرا(علیها السلام) انجام شد، مى‌اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه ‌اگر دستم به آن ها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه‌شان را بر كنم. در این هنگام، امام رضا(علیه السلام) او را در آغوش ‌كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، به‌راستى كه تو لایق امامت‌ شیعه هستى. إثبات الوصیة: 184. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‌50، 59
نه تاب وصل او دارم نه هجران نه با وی می‌توان بودن نه بی وی - فیض کاشانی
هدایت شده از بی‌نهایت
فکر کن تو خونه‌ی خودتون، پیشِ بابات هم نتونی راحت عقایدت رو به زبون بیاری... این حال و روزِ بکر بن صالحه. شیعه‌ای که تو زندگیش دچار یه گره کور و دردناک شده بود. یه‌روز که دیگه کارد به استخون‌ش رسیده بود و پریشون‌احوال بود، برای امام جواد علیه‌السلام نامه‌ای با این مضمون نوشت که: «آقاجون! پدرم ناصبیه _با اهل‌بیت دشمنی داره_ عقاید منحرفی داره و خیلی هم آزارم می‌ده... فداتون بشم، اولاً برام دعا کنید، ثانیاً بفرمایید که با او چه کنم؟ افشاگری و رسواش کنم یا باهاش بسازم و تحمل کنم؟» حضرت براش نوشتند: «نامه‌ات رو دربارهٔ پدرت فهمیدم. ان‌شاءالله همیشه دعات می‌کنم. اما مدارا کن که مدارا برات بهتر از افشاگریه و بعدِ هر سختی، آسونیه. صبر داشته باش که عاقبت مال آدم‌های باتقواست! بعد، آخرِ نامه یه جمله‌ای نوشتند که آدم دلش می‌خواد قابش بگیره برای تموم‌ روزهای تلخ زندگیش: «خدا تو رو تو مسیرِ ولایتی که هستی ثابت‌قدم نگه داره. ما و شما در امانتِ خدا هستیم و خدا امانتِ خودش رو ضایع نمی‌کنه!» بکر می‌گه بعد از این نامه‌ و دعای امام، بابام کلاً برگشت؛ متحول شد و دیگه هیچ‌وقت سدِ راهِ من نشد و باهام مخالفت نکرد. ـ برگرفته از بحارالانوار، ج ۵٠، صفحهٔ ۵۵. شهادت امام جواد علیه‌السلام، عزیزدُردونهٔ امام رئوف‌مون، تسلیت...🖤@binahayat_ir
هدایت شده از لانچر8
@launcher8[@launcher8] sharh'e ezdevaj'e farmandeh.mp3
زمان: حجم: 17.2M
🧐 تا حالا لرزشِ صدای شجاع‌ترین مردِ تاریخ رو تصور کردید...؟! این ۱۷ دقیقه و ۵۱ ثانیه، یه روایتِ واقعی و بی‌نهایت شنیدنی از روزی است که بزرگترین فرمانده، پشتِ یه درِ بسته، گیر کرده بود...✨ ✅ پیشنهاد می‌کنم همین الان دست از کار بکشید، یه گوشه خلوت کنید و این اپیزود رو بشنوید؛ چون این رازِ نفس‌گیر بدجور حالِ دلتون رو درگیر می‌کنه و نباید شنیدنش رو حتی یک لحظه عقب بندازید..! |@launcher8|
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- همه را شکل یار می‌بینم «پیرمرد» را نگار می‌بینم..🚶‍♂ عیدتون مبارک🥰
قطرات
- همه را شکل یار می‌بینم «پیرمرد» را نگار می‌بینم..🚶‍♂ عیدتون مبارک🥰
دائم از غصه می‌زنم بر سر زندگی مشکل است بی‌دلبر دوستانم شدند بابا، و بنده هستم هنوز بی‌همسر پیرمردی مجردم، که همه می‌دهندم نشان به یکدیگر پسرِ پیر داند ارزش زن پیر دختر هم ارزش شوهر زرگر از قدر زر خبر دارد گوهری داند ارزش گوهر وای بر من، خروس با مرغ است شده‌ام از خروس هم کمتر نه جگر دارم و نه دندانی بس‌که دندان گذاشتم به جگر گرچه در بین جمع خاموشم دارم آتش بر زیر خاکستر گفت یک بچه دبستانی: «میم مثل چه؟» گفتمش: «محضر» با تو از راز خویش می‌گویم گرچه آن را نمی‌کنی باور: همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم همه عمر در تعب بودن از غم و غصه جان‌به‌لب بودن با هزاران کمال و فضل و ادب بین افراد بی‌ادب بودن از مرض‌های سخت در بستر روز و شب در تنور تب بودن با یکی از اجنه تنهایی کنج یک غار نصف‌شب بودن در جهنم هزار و ششصد سال با ابوجهل و بولهب بودن هست اینها و بدتر از اینها بهتر از مثل من عزب بودن همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم خواب دیدم شبی که زن دارم کت و شلوار نو به تن دارم جشن برپا شده‌ست و از هر سو میهمانان مرد و زن دارم جای یک زوجه، شانزده زوجه جای ماشین عروس ون دارم صبح وقتی که چشم وا کردم باز دیدم که صد محن دارم نه کتی در برم، نه شلواری نه اگر جان دهم کفن دارم نشود مبتلا کسی، یارب به چنین حالتی که من دارم همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم دوش رفتم به درب خانه وی زنگ‌شان را فشار دادم هی عوض گل رسید بوته خار جای او در گشود مادر وی گفتم: «ای نازنین، قبولم کن به غلامی، که عمر من شد طی» گفت: «هستی نجیب؟» گفتم: «هان» گفت: «مؤمن چطور؟» گفتم: «ای‌ی‌ی...» گفت: «کار تو چیست؟» گفتم: «هیچ» گفت: «سرمایه تو؟» گفتم: «هی‌ی‌ی...» گفت: «پس بیش از این نکن اصرار» گفت: «پس بعد از این نشو پاپی» گفتم: «ای بر سرت بلا بارد صبر بر این بلا کنم تا کی؟ همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم...» گر موفق شوم به دیدن او گویمش: «ای نگار زیبارو آن‌قدر عاشق تو ام که مپرس آن‌قدر مخلص تو ام که مگو هرکسی جز تو را بگیرم، هست زن بد در سرای مرد نکو نشود حسن‌های ما کامل تا ندارم زن و نداری شو دختر خانه بوده‌ای، کافی‌ست خانم خانه باش و کدبانو تا به کی پیش مادرت باشی؟ همنشینی بد است با بدخو کس ندیده کلاغ با طاووس کس ندیده گراز با آهو...» پاک دیوانه‌ام، چه می‌گویم؟ این‌چنین کی زنم شود یارو مبتلایم به درد ناجوری که نگردد علاج با دارو همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم چون به تن می‌کنند جامه تنگ؟ شده چادر برای زن‌ها ننگ در خیابان لباس‌ها دارند با بدن‌ها نبرد تنگاتنگ تا بگویی که «این چه ترکیبی‌ست؟» می‌شوی بی‌کلاس و بی‌فرهنگ در چنین دوره‌ای که هر دهِ ما گفته زکی به شهرهای فرنگ تا زمانی که پیر صد ساله صورتش خوشگل است و رنگارنگ همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم «حشمت» آید به چشم من «نسرین» «قدرت» آید به چشم من «پروین» بشنو اکنون حکایتی جالب گر نداری به حرف بنده یقین می‌گذشتم زکوچه‌ای، دیدم برگی از یک مجله روی زمین روی آن عکسی از دو دختر بود چهره هر دو مثل حورالعین نیم ساعت به دیده حسرت خیره بودم بر آن ورق همچین زنی آمد که: «چیست این؟» گفتم: «چه بگویم، خودت بیا و ببین روی زیبای حوریان بهشت کرده است این مجله را تزیین» گفت: «یارو، خدا شفات دهد باشی از این به بعد بهتر از این این‌که عکس فرشته می‌بینی هست عکس لنین و استالین...» گفتم: «امروز چون تو می‌بینم همه را، ای نگارِ ماه‌جبین» گفت: «بس کن، نگار سیخی چند؟ شده‌ای پاک خل، منم: افشین...» همه را شکل یار می‌بینم پیرزن را نگار می‌بینم - محمد نظری ندوشن