eitaa logo
رویاهای‌گمشده‍ :)
120 دنبال‌کننده
923 عکس
710 ویدیو
11 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌چِشم‌هاٰیَشْ↔️ نمیدونم.. یه جایی بین اون همه شلوغیو مشغله..🚵🏻‍♀️ جاییه که میتونی آروم باشی:)🧘🏻‍♀ از توییت گرفته تا شعر و ویدیو و..🧿 کپی⁉️جانانه‌فوربزن••• جاٰنَمْ🎏 @Sleepingbeautyg لف؟نه‌دیگه‌مشتی.. /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر عاشق شدی مردانه عاشق باش و تک پر باش ، از این شاخه به آن شاخه پریدن کار میمون است . ``|رویا های گم شده‍ــ :)|`` {https://eitaa.com/Qiunba}
آن خدایی که تو را اینهمه زیبا میکرد کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد ``|رویا های گم شده‍ــ :)|`` {https://eitaa.com/Qiunba}
نگاهم کرد و لرزیدم خجالت می کشم از او بگویید عاشقت گفته نگاهِ محشری داری . ``|رویا های گم شده‍ــ :)|`` {https://eitaa.com/Qiunba}
۳۶ درصد ِ چشمان تو جنسش عسل است مابقی قهوه و فنجان و شراب و غزل است : ) _ استاد احسانِ محسنی * ``|رویا های گم شده‍ــ :)|`` {https://eitaa.com/Qiunba}
+چقد باحالم،خدا حفظم کنه... (من بعد از هر دفعه که دوستامو خندوندم🤣)
‌نیمه‌ی گمشده آدم مثل لنگه جورابه؛ هرچی بگردی پیداش نمیکنی، آخرشم مامانت باید واست پیداش کنه.
رویاهای‌گمشده‍ :)
سعيد:واقعا متاسفم بابا..مامان حق داشت ازت جدا بشه ..کيارش رو هم نابود کردي ..واقعا متاسفم .ميدوني شي
-مي ارزيد؟به گرفتن جون يه جوون و نابودي جووني خودت مي ارزي سرگرد رادمهر؟ سکوت کرد..عصباني بودم بدتر شدم ..يقشو گرفتم و چسپوندمش به بدنه ي ماشين پليس..با دست سربازي که ميخواست بياد طرفمون رو متوقف کردم -فقط جواب يه سوالم رو بده .چرا؟چرا ميخواستي منو بکشي؟ رادمهر:مجبور بودم.راه ديگه اي نداشتم داد زدم:مگه ميشه؟هميشه يه راهي وجود داره رادمهر:اگه اينکارو نميکردم منو ميکشت...بايد اعتماد پدرم رو جلب ميکردم -الان جلب کردي؟الان نميميري؟ سرش رو انداخت پايين و سکوت کرد -الان هم ميميري ..ولي اونموقع ميتونستي با شرافت بميري ..تو يه قاتلي .لياقتت مرگ با يه تيکه طناب نيست.بايد تيکه تيکت کرد ..اگه دست خودم بود تيکه تيکت ميکردم نميزاشتم اينقدر راحت بميري حيف واقعا حيف که قانون دستم رو بسته وگر نه خودم به حسابت ميرسيدم ..يعني جلب اعتماد اون اشغالي که کشورت رو به کثافت کشيده اينقدر اهميت داشت که به خاطرش آدم بکشي و بري پاي چوبه ي دار؟هــــــــــان؟ با دادي که زدم سربازه اومد سمتم و ازش جدا کرد -ماهان برادر من بود عوضي .برادر واقعي من داشت با بهت بهم نگاه ميکرد .پوزخندي به قيافه ي مسخرش زدم و ازش دور شدم ..سوار ماشين شدم و پامو با بيشترين توانم روي پدال گاز فشار دادم..زمستون بود و هوا باروني ..شروع به باريدن کرد .انگار خدا هم دل به حال برادري که هيچوقت رنگ برادر داشتن رو نديد و بيگناه و مظلومانه رفت سوخته بود ...بغض کرده بودم ..شيشه رو دادم پايين .بارون تند تند ميريخت روي سر و صورتم.واسم مهم بود که مريض ميشم ..فقط ميخواستم يه جوري خودمو خالي کنم ..درسته مرد بودم ولي کدوم نادوني گفته که مردا گريه نميکنن ؟هرکسي يه ظرفيتي داره و بعد از مدتي تکميل ميشه و اونموقست ک ديگه نميشه جلوشو گرفت تا خودشو خالي نکنه ..ياد گذشته ها افتادم "ماهان:پسره ي شتر مرغ شيشه رو بده بالا بينم ..موش آب کشيده شدم.با تواما مشنگ..هووي مگه کري؟ -نه نيستم .تو پير مردي ماهان:پير مرد باباته من که از تو دوساعت کوچيک ترم بزغاله -بالاخره تکليف منو معلوم کن .بزغاله يا شتر مرغ؟ ماهان:هردوتاش " ماهان ديگه نبود که بخواد به خاطر هر کار کوچيکي که ميکنم به جونم غر بزنه نبود تا به خاطر هر چيزي ازم ايراد بگيره .نبود تا موقع خريد لباس عيد از هي چيزي که ميگم ايراد بگيره و وقتي ميريم رستوران خودشو پرت کنه رو صندلي و از خستگي غر بزنه ..به خودم اومدم ..از شهر خارج شده بودم و توي يه کمربندي بودم که هيچ ماشيني رد نميشد ..از ماشين پياده شدم و روبه روش ايستادم..به کاپوت تکيه دادم ..گريه ميکردم ..منه مرد گريه ميکردم..از مرگ برادرم ..من سرگرد آرمين خرسند که همشه سعي ميکرد پسر خالش که مثل زلزله بود رو آروم کنه ..ولي هيچوقت موفق نميشد ..هيچوقت نتونستم کاري کنم که ساکت بشه..همه خاطره هام باهاش از روي پرده ي ذهنم گذشت و اکران شد روزايي که به خاطر رنگ چشماش مسخرش ميکردم و ميگفتم چشمات مثل چشاي دختراست .اونم حرص ميخورد .يه بار اينقدر اذيتش کردم که آخرش کا به کتک کاري کشيد..وقتي جاخالي داد و با هم افتاديم تو آب و به مامان گفت که رومون اسيد پاشيدن .وقتي وي مسابقه زدمش زمين و کلي غر زد ..مجبورش کردم دور زمين بدوه چقدر تهديد کرد..وقتي توي پارک ديدمش .وقتي داشتيم براي اون عمليات شوم آماده ميشديم بهم گفت که از هميشه آماده تره .ماهان از جليقه ي ضد گلوله متنفر بود به خاطر همينم هميشه فورا بعد از اتمام درگيري مينداختش توي ماشين ..اگه من وقتي رادمهر ميخواست بهم شليک کنه چشمامو نميبستم ميتونستم ببينم ماهان داره مياد .لعنت به من که حتي نتونستم خودمو تکون بدم .اگه اينکارو ميکردم الان زنده بود سرم گرفتم طرف آسمون و داد زدم:خــــــدا داد زدم .همش تقصير من بود ..سوار ماشين شدم..آب از سر و روم ميچکيد ..سرم رو گذاشتم روي فرمون که تلفنم زنگ خورد ..بدون اينکه به شماره نگاه کنم جواب دادم -بله؟ صداي پر از بغض مامان پيچيد تو گوشم مامان:الو؟آرمين؟عزيز دل مادر ؟کجايي قربونت برم؟ -تو خيابونم مامان مامان:قربونت برم چرا صدات گرفته؟ -چيزي نيست قربونت برم مامان:بيا خون آرمين .داداشت که مرده ..بزار خودتو يه دل سير ببينم -باشه مامان جان.تا يک ساعت ديگه اونجام.خداحافظ تلفن رو قطع کردم و راه افتادم طرف خونه ي ماهان..اگه مامان منو با اين سر و ريخت ميديد بي شک سکته ميکرد جلوي آپارتمانش نگه داشتم ..درسته خونه داشت ولي ميگفت جاي به اون بزرگي ميخوام چيکار من يه نفر؟همين آپارتمان برام کافيه ..کليد انداختم توي در و وارد شدم..چراغ ها خاموش بود و پرده ها کشيده بودن ..يکي از چراغ هارو روشن کردم ..مثل هميشه بهم ريخته بود ..بهم ريخته تر از هميشه ..کلي پوست تخمه و پفک ريخته بود کف سالن..لباساشو که روي مبل بود زدم کنار و خودمو پرت کردم روش ..اگه ماهان بود کلي بهم غر ميزد که با لباساي خيس نشين رو مبلا
رویاهای‌گمشده‍ :)
سعيد:واقعا متاسفم بابا..مامان حق داشت ازت جدا بشه ..کيارش رو هم نابود کردي ..واقعا متاسفم .ميدوني شي
"ماهان:هي هي هي نشين نشين -چرا؟ ماهان:اينجا خونه منه ها مثلا .با لباساي خيس نشين رو مبل -برو بابا ماهان:نشستي ننشستيا ميزنم صدا مارمولک چلقيده بديا از من گفتن بعد نگي نگفتي .حالا خود داني -من ميشينم هيچ کاري هم نميتوني بکني " از جام بلند شدم که چشمم خورد به عکس خودم و ماهان که روي ديوار بود..اين عکس رو فرشته گرفته بود.همون موقع که ماهان زد تو سر من عکس گرفت ..چقدر سر اين عکس خنديديم لباسام رو عوض کردم و راه افتادم طرف خونه کليد انداختم و رفتم داخل هال..صداي گريه ي مامان ميومد -سلام مامان:کجا بودي قربونت برم؟ -يکم به تنهايي احتياج داشتم مامان:الهي قربونت برم من بيا بشين نشستم روي مبل ..همه غمگين بودن و هيچکسي چيزي نميگفت مامان:چرا هيچوقت نفهميدم که تو و ماهان خيلي به هم شبيهيد؟ -مامان؟خودتو ناراحت نکن مامان:چطوري؟چطوري ناراحت نباشم وقتي يه بارم نتونستم به اين فکر کنم که ماهان بچه ي خودمه؟چرا هيچوقت به مرگ عجيب بچم شک نکردم؟ -مامان بسه.تقصير شما که نيست