شب آمد و دل خسته شد از بار غم
مهتاب شکسته، نشسته به چشم نم
یاران گذر کردند چو باد از کنار
ماندم من و این دل، به یاد بهار
هر زخم که آمد، مرا سختتر نمود
هر درد که افتاد، مرا مردتر نمود
هر کی بماند، چراغ ره شد به شب
هر کی که رفت، شد غبار و عجب
من با وفاداران، کنم عهد دیر
راهی که روشن است، بیدروغ و اسیر
قبول دارید بعضی از رفاقت ها
نه فراموش میشن
نه با خوشی یاد میشن
فقط درد هستن و خیانت🥲
https://eitaa.com/Qiunba