۱ ـ نه اشتباهه🙃
۲ـ مرسی، میتونی وارد برنامه ذره بین بشی و تایپ کنی ساخت ناشناس در برنامه ایتا
همونجا یه برنامه میسازی ، برنامه های مختلفی داره....
۳ـ بله👏🏻☺️
خدمتی که چشمهای تو به مستی کرده است ،
بیگمان در طول دوران کاشف الکل نکرد .
با من برنو به دوش یاغی مشروطهخواه ،
عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه .
چهل روز گذشت ؛ چهل روز از شهادت
مولا و مقتدای ما ، رهبر مقتدر انقلاب
گذشت ، چهل روز از شهادت هموطنان
ما ، جوانان سرزمینم ، مادران مهربان
وطنم ، کودکان بیگناه ایرانی که قرار بود
روزی آیندهسازان این کشور و این مرز
و بوم باشند گذشت ؛ غم نبودنشان
هنوز و حتی بیشتر از قبل بر دلمان
سنگینی میکند و یادشان بیش از
پیش در قلبهای داغدیدهیمان
جاودانه است ؛
امام شهید ما مطمئن باشد که
سربازان در گهوارهاش قد کشیدهاند و
مرد و مردانه ، زن و زنانه پای انقلاب
ایستادهاند . عزیزانم ؛ باید کماکان
حضور موثر در صحنه حفظ شود .
چه به صورتی که در این روزها و
شبهای جنگ از خود نشان دادید
و چه به صورت انواع نقشآفرینیهای
موثر در عرصههای مختلف .
ما تحت فرمان رهبر معظم انقلاب
اسلامی سید مجتبی حسینی خامنهای
هستیم ، حتی از جانمان نیز میگذریم
اما به هیچ عنوان به اجنبی و مزدوران
آمریکایی اجازهی دخالت در امور
کشور را نمیدهیم ؛
روح شهیدان مظلوم و مقتدر
کشور عزیزمان ایران شاد .
- صائب ✍🏻 .
☯️ جوابي که همه را حيرت زده کرد:
پسر کوچکي بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که يک عالم دين براي او حاضرکنند تا به 3سوالي که داشت جواب بدهد.
بالاخره يک عالم دين(معلم) براي ايشان پيدا کردند و بين پسربچه و عالم صحبتهاي زير رد و بدل شد؛
پسربچه: شما کي هستي؟ و آيا مي تواني به سه سوال بنده پاسخ دهي؟
معلم: من عبدالله، بنده اي از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به اميد خدا.
پسربچه: آيا شما مطمئني جواب خواهي داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!
معلم: تمام تلاشم را ميکنم و با کمک خدا جواب ميدهم.
پسربچه: سه سوال دارم،
سؤال اول: آيا در حال حاضر خداوندي وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قيافه آن را به من نشان بده؟
سؤال دوم: قضا و قدر چيست؟
سؤال سوم: اگر شيطان از آتش خلقت شده است، پس براي چي او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ايشان تأثيري نخواهد گذاشت!
معلم کشيده ي محکمي را به صورت پسربچه زد،
پسربچه گفت: براي چي به من زدي و چه چيزي باعث شد که از من ناراحت و عصباني شوي؟
معلم جواب داد: من از دست شما عصباني نشدم و اين ضربه اي که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.
پسربچه: ولي من هيچي را نفهميدم.
معلم: بعد از اينکه شما را زدم چه چيزي حس کردي؟
پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.
معلم: پس آيا اعتقاد داري که درد موجود است؟
پسربچه: بله.
معلم: پس آن را به من نشان بده.
پسربچه: نميتوانم.
معلم: اين جواب اول من بود.همگي به وجود خداوند اعتقاد داريم ولي نميتوانيم او را ببينيم.
سپس اضافه کرد که آيا ديشب خواب ديدي که من تو را خواهم زد؟
پسربچه: نه.
معلم: آيا گاهي به ذهنت آمد که من تو را روزي خواهم زد؟
پسربچه: نه.
معلم: اين قضا و قدر بود.
سپس اضافه کرد: دستي که با آن تو را زدم از چه چيزي خلق شده است؟
پسربچه: از گل.
معلم: وصورت تو از چي؟
پسرپجه: باز از گل.
معلم: جه چيزي حس کردي بعد از اينکه بهت زدم؟
پسربچه: حس درد داشتم.
معلم: آفرين، پس ديدي چطور گل بر گل درد وارد ميکند، اين با اراده خدا انجام ميشود،
پس با اينکه شيطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست اين آتش مکان دردناکي براي شيطان خواهد بود.
ارزش خواندن و نشر را دارد... اين چنين معلمي ميتواند نسلها را تربيت کند.💚
پیچک 🍃