آدمها، چندش آورترین نقاب ها رو می پسندن؛ من هروقت برای هرکس خودم بودم، تنهاتر شدم...
ولیبریدازروزیبترسیدکه
یهنفریهکنجازحرمبهگریهبیوفتهو
ازشماپیشحسینعگلهکنه؛
.
" منم!
اینی که داری باهاش می جنگی منم!
دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه و خیابونم نیست، منم!
نه شمشیر دستمه، نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم، ببین دستام بالاست! تسلیمم؛ نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم، فقط به حرمت عشقی که تو از یادت میبریش گاهی!
شاعر مولانا میگه:
گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی. در اوج بیماری خوشم
هیچوقت بیخیال چیزی که میخوای نشو
صبر کردن سخته اما......
حسرت خوردن سخت تره.
چه زیبا گفت قیصر امین پور:
قصدم نشستن بود ،اما در کنارت
نه به انتظارت
درد من در نگاه کوتاه و کم عمق به نظر میرسد اما اگر کشف اش کنی میبینی که چقدر بزرگ است