#عاشقک نویس
+چن تا دوس داری؟
ــــ دوست؟
+آره دیگه
ــــدوست...😏 من که دوست ندارم
+چرا؟
ـــــچون دنیا بام بد تا کرده...
+پَ من چیم
ــــ تو؟ تو جونمی💓
+🫰🏻🫰🏻
#عاشقک نویس
+چقد دوسم داری؟
ـــ اندازه بغض گنجشک...
+چقد کم💔
ـــ دیوونه اگه گنجشک بغض کنه میمیره...
+❤️🔥
986.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یهجاییدیدمکسیحرفدلآدمروبازبونی میگهکهخودتمکممیاریازقشنگیش🥲
منکههمهنوشتههاوکلیپهاشرودنبالمیکنم،هرکدومشیهتیکهازواقعیترو درست،بینقاب،میزنه🤌
اگهجایتوبودم،اینفرصتِتکرارنشدنیروسادهردنمیکردم🤏
جزواویکدرصدیباشکهاینپیامرونادیدهنمیگیرن… وهیچوقتپشیموننمیشن 🌙
اینملینکشششش🤭
https://eitaa.com/Qiunba
سریععضو شیدمیخوامپاککنم😶🌫
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما هم زبونتون درد گرفت؟! 🤣
به نام خداوند رنگین کمان🌈
"دنیای رنگین من🦋"
من توی این کانال:
.ایدهها و رویاهام رو با شما به اشتراک میزارم💫
.از کتابها،فیلم ،موسیقی و چیزایی که دوست دارم براتون میگم📚🎧
.گاهی از هنر و استعداد هایی که دارم میگم🎨
.از لحظههای کوچیک و قشنگ روزم تا تجربههای بزرگترش رو با هم سهیم میشیم🌻
.با هم میخندیم، یاد میگیریم و رشد میکنیم🌱
.قراره کلی بهمون خوش بگذره پس به جمع ما ملحق شو✨️
https://eitaa.com/My_ColorfulWorld_donya2790
#پارت22
ماهان: هر هر هر تو آب بخندي
هيچي نگفتم و با يه لبخند مهربون نگاش کردم ..اونم يه شکلات باز کرد گرفت طرفم
ماهان: بيا عشقم
خنديدم و شکلات رو از دستش گرفتم
- تو آدم نميشي؟ احساس حاليت نيست؟
ماهان: چرا هست چرا حاليم نباشه؟ مگه چمه؟
-مثل بچه ها رفتار ميکني
ماهان: خو چشه ؟ جاي تورو تنگ کرده؟
- نه چش باشه؟
ماهان: پس زر مفت نزن فندق بابا
- من کجام مثل فندقه؟
ماهان: هيچ جا
- پس خفه داداش جونم
ماهان: چشم زاخار
با تعجب گفتم: زاخار ؟ زاخار ديگه چيه؟
ماهان پقي زد زير خنده: يعني واقعا نميدوني؟
همون طوري داشتم نگاش ميکردم: نچ بگو بدونم
ماهان:زاخار يعني دوست
- نه بابا
ماهان: آره بابا
-خو پاشو بريم خونه
ماهان: خونه من يا خونه شما؟
-من چمي دونم؟ خودت بگو
ماهان: اووم خونه من
-پس بريم
ماهان: بفرما تعارف رو روهوا زد
خنديديم و رفتيم بيرون کلانتري و با ديدن ماشين وا رفتم
ماهان: خر. نفهم. الاغ.بيشعور نه نه ببخشيد کم شعور
يه از خدا بي خبر چهار چرخ ماشين
ماهان: واييي ماشين خوشگلم قربونت برم دستش بشکنه ببين چيکارت کرده
-خو حالا چيکار کنيم؟
ماهان: برو يه تاکسي بگير سر خيابون ديگه
- تو چيکار ميکني؟
ماهان: نترس بيکار نميمونم زنگ ميزنم بيان ببرنش
سري تکون دادم و رفتم طرف خيابون..واسه اولين تاکسي دست تکون دادم و وايسادم تا ماهان هم بياد
ماهان: خب بريم
سوار تاکسي شديم و آدرس رو بهش داديم
-ميگما ماهان واسه اين پرونده جديد که هيچ اطلاعاتي نداريم
ماهان: اره هيچي نداريم
وا از وقتي راه افتاديم اين راننده همش داره به ما نگا ميکنه که ..به ماهان اشاره کردم که يارو رونگا کنه..ماهان هم برگشت و نگاش کرد مرده هم وقتي ديد داريم نگاش ميکنيم سريع نگاش رو ازمون گرفت
منو ماهان آنچنان اخمي کرديم که هر کي ميدي زهره ترک ميشد
ماهان: اقا ما همين جا پياده ميشيم
راننده تاکسي: چرا اقا مشکلي داريد؟
اوه اوه الان ماهان دوباره اخلاق گندش ميزنه بالا
ماهان: بله
راننده : چه مشکلي؟
ماهان: خو داري با چشات قورتمون ميدي ..بزن کنار
راننده: معذرت ميخوام اقا تکرار نميشه
-ميزني کنار يا بفرستمت گوشه انفرادي بپوسي؟
هيچي نگفت و اروم زد کنار خيابون وايساد ..سريع پولشو حساب کرديم و پياده راه افتاديم
-عجب آدم بي فرهنگي بودا
ماهان: داشت با چشاش قورتم ميداد ايييششش مرتيکه چشم وزغي
-اخه کجاي چشاش شبيه وزغ بود؟
ماهان: من چمي دونم لابد يه چيزي بوده که من ميگم ديگه..از قديما گفتن تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيز ها
- آخه مردم که تو ماشين نبودن
ماهان شونه اي بالا انداخت و با خيالي راه رفت ..يهو ماهان داد زد
ماهان: وايييي يچي بگو حوصلم پوکيد
-چي بگم؟
ماهان: خب من ميگم ..به نظرت کي به عنوان نفوذي ميره تو گروه
- نميدونم ولي احتمالا کسي که زن و بچه يا پدر و مادر پير نداشته باشه
ماهان: اها خب رادمهر که زن و بچه داره...بقيه هم که پدر و مادر دارن ميمونه من و درخشان و تو
-ماهان گفته باشم سرهنگ گفت قبول نميکنيا
ماهان با اعتراض وايساد: چرا؟
-من حوصله غر غرهاي مامان رو ندارما
ماهان: خودم جواب خاله رو ميدم
-مامان بزاره من نميزارم
ماهان: چرا؟
-همين که گفتم حرف مفت نزن
ماهان: باشه بابا بيا بريم واسه شام يه چي بگيريم
و به يه فست فودي اشاره کرد .جون به جونش کني فست فود خوره اين پسر
- باشه ..ولي تا آخر هفته اجازه نداري فست فود بخوري
ماهان: باشه چشم منم منتظر دستور بودم عاليجناب
بهش چشم غره رفتم که نيشش تا آخر وا شد و رفت تو فست فودي