˓ 𝗪𝖾𝗅︎𝗰𝗈𝗺𝖾 𝗧𝗈 𝗠𝗒 𝖢𝗵𝖺𝗇︎𝗲𝗅︎🎧𓂃 ִֶָ
بعضی وقتا آهنگارو با گوشت و پوست استخونت درك میکنی،این آهنگا هموناییان که هممون باید گوش بدیم:)
𝗧𝖺𝖻𝗅𝗂𝗀𝗁𝖺𝗍 ፧https://eitaa.com/rellaxmusic
+بهترینکشور ؟
- عراق
+بهترینشهر ؟
- کربلا
+بهترینخیابون ؟
- بینالحرمین
+بهترینعشق ؟
- عشقامامحسین
+بهتریناسم ؟
- حسین
+بهترینحس ؟
- دوراهیبینالحرمین
+وشما؟!
- مَجنونُالحُسین 🫀.
_
تو اتوبوس بودم یه پسره میخواست
به دختره شماره بده
یهههو پیرزنه برگشت گفت :خجالت بکش
این جای خواهرته...
دختره برگشت گفت من نباید
شماره برادرموداشته باشم؟
پیرزنه ضایع شد رفت...
کلید اسرار(فضولی موقوف) 😂😂
#پارت27
از رستورا ن اومديم بيرون و سوار ماشين شديم منتها اين بار ماهان نشست پشت فرمون ..دستش رو برد طرف ضبط و روشنش کرد
دوست نداري صدام و نميموني بامو
خبر نداري همه گوش ميدن
6.9 هام و
من ميخوام لالا به ليليت بزارم اسمم و Delete بزارم
بگو دوست داري
بدو بگو دوست داري
دوست دارم شنبه روSunDay بگم تنهايي پارک وي برم
اينو دوست نداري
خره اينو چرا دوست نداري
چرا هي نگام ميکني؟! آخ زورکي چرا ديگه نميخندي؟!
آها چه دختر ِ مارمولکي
اگه تا تو بياي صبر کنم چيزاتو مرتب کنم
اينو دوست داري
بدو بگو دوست دارم
اگه شيرين و با نمک کنم سايه رو روشنک کنم
اينو دوست نداري
خره اينو چرا دوست نداري
عطسه ...
آقا بدو بزار ناراحت شه
واي نميدوني چي کشيدم
تويه اين.سالا
از دست ِ
اين بچه
شدم متوجه
دست ِ يه پسر ِ تو دستش بود
ميخواست از خيابون رد شه
اصلا به من چه
عطسه
کي ميدونه زنم کو؟! کي ميدونه زنم کو؟!
هموني که خيلي خوشگل ِ
حتي بي النگو
پس کوش اوني که تو روم بود دوستش داشتم توشون بود
منو دوستداشت ميدونم
آخه همش پهلوم بود
از چشاش معلوم بود
(اهنگ عطسه از ساسي مانکن)
خندم گرفت گفتم: آخه اينا چيه تو گوش ميدي؟
ماهان: از آهنگاي شکست عشقي تو بهتره که
يه اخم الکي کردم: اه ماهان آدم باش..به سليقم توهين نکن
ماهان: خو تو نگو تا منم نگم
- باش
جلوي درخونه نگه داشت..
ماهان: بريم که ميخوام اين يه هفته تلپ شم خونه شما
- ما که از خدامونه هميشه تلپ شي اينجا
ماهان: از اولم ميدونستم بهم نظر داري
- حالا فهميدي؟
ماهان: نه از شونزده ساليگي فهميدم
در ماشين رو قفل کرد و اومد کنارم وايساد..آيفون زدم و مامان جواب داد
مامان:کيه؟
- باز کن مامان جان منم با ماهانم
مامان: الهي قربونتون برم بياين بالا
خنديديم و رفتيد داخل حياط...از پله هاي جلوي در ورودي بالا رفتيم و در خونه رو باز کردم و رفتم داخل..بو آش رشته ميومد
ماهان: واااايـــــــــــي چه بو آش رشته اي مياد من ميميرم براش
بعدم پريد تو آشپز خونه و منم رفتم دنبالش ...همون طور که ميخنديدم گفتم:تو که همين الان ناهار خوردي
مامان: راس ميگه ديگه ...اين مال شبه
ماهان: خو من تا اون موقع چيکار کنم؟
-آمـــم ..آهان بيا بريم تمرين
ماهان جيغ زد و گفت:نــــه پدرم رو درآودري امروز ..کمر برام نزاشتي
مامان با تعجب گفت :چي شده؟ به منم بگين
خورد تو حالم حالا کلي طول ميکشه تا مامان رو راضي کنيم که بزاره ماهان بره ماموريت
مامان: چي شد آرمين؟داريد نگرانم ميکنيد
ماهان همچنان خندان بود
ماهان: هيچي بابا امروز تو مبارزه آرمين منو با کمر زد زمين
مامان نگران شد و گفت: الهي بميرم ..ماهان پسرم کمرت خوبه؟
ماهان قيافش بد جنس شد ..من اينو ميزنمشا
خودشو مظلوم کرد و گفت: وايي ماماني تازه مجبورم کرد بيست دور دوره زمين بدوم
مامان طلبکارانه برگشت نگام کرد : راس ميگه؟
با چشام واس ماهان خط و نشون کشيدم که يهو خودش گفت: وا خاله شما چقده زود گول ميخوريا
مامان مشکوک نگامون کرد بعد يهو جيغ زد: واي آشم ته گرفت
منو ماهان زديم زير خنده
مامان: آره خب بايدم بخنديد آخه من از دست شما دوتا زلزله چيکار کنم؟
-اااه مامان ما به اين مظلومي به اين ساکتي
فرشته: باز شما دوتا شروع کرديد؟
ماهان: بـــــه سلام دکي جون
فرشته: سلام..کوفت و دکي جون .روکرد به من..سلام دادشي جونم
خنديدم: سلام آبجي خودم
ماهان : من حسوديم گل کرد
مامان رفت طرفش و بغلش کرد
مامان: قربونت برم پسر گلم
بعدم پيشوني ماهانو بوسيد .ماهان هم خم شد و دست مامان رو بوسيد..ماهان نگام کرد و نيشش رو تا آخر باز کرد
- خود شيرين
ماهان: خودتي
دماغمو چين انداختم وزبونمو براش در آوردم که با قيافه متعجب فرشته رو به رو شدم ..سرمو انداختم پايين..يهو ماهان پقي زد زير خنده
ماهان: نيگا چه خجالتي هم ميکشه
آرمين: مرض مگه همه مثل تو ان؟
ماهان: دلتم بخواد
آرمين: حالا که نميخواد
بعد هم گوششو گرفتم و بردمش تو اتاق و درو بستم
آرمين: به جاي اين چرت و پرتا يه فکري بکن چطوري به مامان وبابا قضيه ماموريت رو بگيم
ماهان: حالا يه طوري ميگيم ديگه
آرمين: تو که مامان رو ميشناسي شده زنگ بزنه به سرهنگ نميزاره بري
ماهان: اونش ديگه با دايي راضيش ميکنيم
يهو درباز شد و فرشته پريد داخل ..دهن منو ماهان باز موند
فرشته: يا همين الان همه چي رو به من ميگين يا ميزارم کف دست مامان
منو ماهان يه نگا به هم کرديم و دوباره به فرشته نگا کرديم وسرمون رو به نشونه ي باشه تکون داديم فرشته هم بايه لبخد پيروز مندانه اومد روبه روي ما رو صندلي ميزم نشست و دست روزد زير چونش
فرشته :خب خب شروع کنيد ميشنوم
نشتم کنار ماهان رو تخت نشستم و شروع کردم
آرمين: ماموريت داريم ..يکي هم نفوذيه احتمالا تا چند ماه نميايم خونه
فرشته يکم حالش گرفته شد
فرشته: خب حالا کي نفوذيه؟
ماهان: من
فشته يهو با چشايي که تا آخرين حد گشاد شده بود داشت به منو ماهان رو نگا ميکرد
فرشته: مامان عمرا بزاره ..مامان بزاره بابا نميزاره..ببا بزار آقاجون نميزاره..آقا جون بزاره مادر جون نميزاره
آقا جون و مادر جون پدر بزرگ و مادر بزرگ پدري و هم مادريمون بودن
ماهان: قرار نيست اونا بفهمن که فقط خاله و دايي
فرشته:اهه کي اقا رو کجاي کاري واسه سه شنبه دارن ميان اينجا
منو ماهان هم زمان داد زديم :چـــــــــــي؟
فرشته خنديد و گفت: گفتم که اقاجون و مادر جون واسه سه شنبه دارن ميان
ماهان با کف دست زد تو پيشوني خودش و از پشت افتاد رو تخت و حال زاري گفت
ماهان: وايـــــــــي همينو کم داشتم
آرمين: اول بابا بعد مامان بعد اقابزرگ بعدم خانوم بزرگ رديفش ميکينم پاشو
فرشته: خب آرمين تو چرا ميخواي بري؟
آرمين: من مسئول پروندم
فرشته : آهان..خب منم در اين مسير کمک ميکنم
بعدم بلد شد احترام نظامي گذاشت :جناب سرگرد
منو ماهان خديديم و فرشته هم خنديد
همه چيز رو از سير تا پياز براي فرشته تعريف کرديم و نقشه کشيديم اول به بابا بگيم وقتي راضي شد آروم آروم مامان رو راضي ميکنيم اقا بزرگ هم که با بابا ..مامان صدامون زد . سه تامون رفتيم بيرون
مامان: چي ميگين شما سه تا يه ساعته؟هاان؟من نبايد بدونم؟
ماهان: نچ نميشه به شما بگيم
مامان: که اينطور ديگه ؟ باشه پس از آش خبري نيست
منو ماهان و فرشته هم زمان به نشونه ي اعتراض گفتيم: اااههههه مامان