eitaa logo
رویاهای‌گمشده‍ ツ
75 دنبال‌کننده
693 عکس
571 ویدیو
11 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌تَنهاٰییٖ...🌬️ بِه‌کٰانٰال‌دِلیٖهِ‌مٰا‌خوُش‌اوُمَدیٖن⛓️ ایٖنجٰا‌حَرفٰاییٖهِ‌کهِ‌غِیرِ‌مُستَقیٖم‌باٰ‌شوُما‌دَرمیٖونْ‌میٖذاٰریٖم♂️🫵🏻 کُپیٖ⁉️جٰانٰانهِ‌فوُرْ‌بِزَنْ••• موُ‌ایٖنجٰامهِ🎏 @Sleepingbeautyg /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
- باشه بابا...صبحونه خوردي ؟ ماهان: نه لباس عوض کردم و برگشتم طرفش - پس بپا ماهان رفت بيرون..نشستم پشت ميز ماهان: زود بخور ميخوام امروز بزنمت زمين -هرهرهر به همين خيال باش ماهان: خواهيم ديد مامان: بلايي سر اون يکي بيارين با همين ملاقه ميزنمتون منو ماهان و فرشته به هم نگا کرديم يهو از خنده ترکيديم مامان: الان ميخندين ولي بعد نگين نگفتيا ماهان:وايي.خاله..مردم..شما..ه م..شي..طون ..بودي مامان:پس چي؟منم جوون بودما -اون که بله -بيست دور بدو ماهان:چشم جناب ..تو بايد مامور ساواک ميشدي خنديدم:کم غر بزن پير مرد ..بدو ماهان: من که حال تورو ميگيرم - عمرا شروع کرد دويدنم ...زمانش از قبلي بهتر بود وايسادم گرم کردم....جلوش ايستادم و گارد گرفتم ماهان: آماده ي باخت باش جناب فرشته:آفرين آفرين ..زود باشين حوصلم سر رفت از حالت گارد خارج شدم و به فرشته نگا کردم که نشسته بود و مارو تماشا ميکرد..جالبيش اينه يه ظرف تخمه هم دستش بود ماهان:بهه خواهر مارو باش ..مگه فيلم پليسيه؟ فرشته : از اونم باحال تره ماهان: پس بشين باخت خان داداشت رو نگا کن فرشته جييييييغ زد:آري بپا ماهي... برگشتم و پاي ماهان رو ديدم که داشتم ميومد طرفم ولي با حرف فرشته آوردش پايين ماهان:فري؟آري و ماهي چيه؟ فرشته: اولا فريو مرض ..دوما خو شمايين ديگه - فرشته ميکشمتا فرشته: باشه..حالا شروع... من داور ماهان:دارم برات مادمازل فرشته:کارتو بکن سرگرد ماهان برگشتم طرفم و خواست با پا بزنه تو شکمم که جاخالي دادم..و يه مشت بردم طرفش که صاف خورد تو صورتش..عقب عقب رفت و دستش رو گذاشت رو دماغش و برداشتش ..دوباره اومد سمتم و پاشو بلند کرد و خواست بزاره رو شونم که با مشت پسش زدم ..پس زدن همانا و اومدن اون يکي پاش به صورت چرخشي تو صورتم همان..افتادم رو زمين و صورتم رو گرفتم..آيييي مادر جان صورت نازنينم...بلند شدم و دوباره وايسادم جلوش ...مشتمو بردم جلو خواست جاخالي بده و لي هم زمان زير پاش يه تکل رفتم که خورد زمين..از فرصت استفاده کردم و خواستم بشينم رو قفسه سينش که سريع با يه جهش بلند شد ..منم بلند شدم و رو به روش وايسادم ...خواستم با پام بزنم تو سرش که جا خالي داد و رفت پشت سرم و با يه لگد کوبوند تو کمرم که افتادم زمين..نشست رو سينم و مشتش رو برد بالا ولي نزد
ماهان: باختي آرمين -باش حالا پاشو له شدم فرشته: آفرين عالي بود ماهي ماهان گذاشت دنبال فرشته.. فرشته هم فرار کرد ماهان: ماهي و درد ..مرض ...حناق ..فرفره فرشته:بترکي ماهان فرفره چيه؟ ماهان:فرفره يعني فرشته اوکي؟ فرشته وايساد دستشو زد به کمرش و با حالت طلبکارانه اي گفت:هارهارهار فکر نکن پليسي از پس من بر ميايا داشتم هر هر ميخنديدم که يهو زنگ در زده شد و مامان اومد دم در ماهان: کيه خاله؟ مامان: آقا بزرگه ديگه ماهان جيغ کشيد: آخ جونمي جون و رفت طرف در و بازش کرد ...ما هم پشت سرش رفتيم ماهان: سلام آقا بزرگ و مادر جون خودم خوبين سر تيپ ها ؟ آقابزرگ: سلام ..هنوز نرسيده شروع کردي؟ مادر جون:سلام بزار برسيم بعد ماهان سرشو انداخت زير: باشه ديگه شروع نميکنم آقا بزرگ يه نگا به سر و وضع من انداخت يه نگا به ماهان و بعد با چشاي گشاد گفت:شما چرا اينقدر خاکي هستين؟ آرمين: هيچي والا يکم درگيري داشتيم فرشته: بريد کنار ببينم بريد کنار به منم نوبت بديد رفتيم کنار و فرشته مادر جون و آقا جون رو بغل کرد و کلي خوش و بش کرد مامان: بريد کنار بزاريد پدر مادرم رو ببينم خلاصه بعد از کلي حرف و وراچي رفتيم داخل آقابزرگ:ماهان چرا اينقدر ساکتي؟ ماهان:خودتون گفتيد شروع نکن مادر جون:وايي الهي قوربونت برم ..رو کرد به آقا بزرگ..ديدي محمود زدي تو ذوق بچم ماهان: من ذوقم ضد ضربست من:رو نيست که سنگ پا قزوينه ماهان: همينه که هست..نميخواي نخا من:نميخوام ماهان: مشکل خودته.. به من چه؟ من: ذوق توئه .. به من چه ماهان: اخلاق توئه مامان: آه بسه ديگه منو ماهان هم زمان : چشــــم يهو صداي آيفون بلند شد ..مامان آيفون رو زد و بعد از چند دقيقه با بابا اومد تو هال ..به احترامش بلند شديم ..بابا رفت و آقاجون و مادر جون و بوسيد و نشست رو مبل کلي حرف زديم و همه رفت براي خواب ظهر آقا بزرگ: راستي شما دوتا چرا اداره نيستيد؟ ماهان که داشت آب ميخورد آب پريد تو گلوش ..رفتم و محکم زدم پشت کمرش که گلوش صاف شد ماهان: خب واسه عمليات جديد مرخصي داريم آقا بزرگ:بياين بشينين نوه هاي گوگولي خودم بگين ببينم باز چيکار ميخواين بکنين؟ ************* کنار آقا بزرگ نشستند و آرمين شروع به تعريف کردن کرد آرمين:يه گروه قاچاق مواد مخدر و قاچاق اسلحس ..از همه ي واحدها دارن کمک ميکنن تا اين آقا گير بيفته ولي تاحالا دم به تله نداده سه تا هم بچه داره و قراره ماهان به عنوان نفوذي بره داخل گروهش ماهان:البته سالم ميام آقا بزرگ: که اين طور ..اسمش چيه اين آقاي قاچاقچي؟ ماهان: داريوش سراج..بعضي اوقات هم قاچاق انسان ميکنه ..ما فکر ميکنيم هدفش از قاچاق انتقام از يه نفره ... اما آقا بزرگ چيزي نميشنيد..ادامه ي حرف هاي آنها را نميشنيد ..داريوش ..داريوش سراج ..اين اسم در مغزش تکرار ميشد ..انتقام..نفوذي ..ماهان..آرمين...گروه..بهت زده به نقطه اي نا مشخص خيره بود ...باورش نميشد که هنوز زنده باشد ..خودش شخصا جنازه را شناسايي کرده بود ...امکان نداشت همان داريوش باشد ..همان داريوشي که آن پيشنهاد را داد ...پيشنهاد شراکت ..و او ردش کرد و به پليس اورا لو داد و باعث مرگ پدرش در آن حمله شد.. ماهان و آرمين با تعجب به قيافه ي خشک شده ي آقا بزرگ نگاه ميکردند و هر چه اورا صدا ميزند از فکر و خيال بيرون نميآمد ...نگاهي به هم انداختند ماهان: من ميرم يه ليوان بشکونم ببينم اثر داره يا نه آرمين: ميخواي مامان جيغ بکشه؟ ماهان: با خودم و به طرف آشپزخانه رفت ..ليواني برداشت و از همان فاصله انداخت ..ليوان با صداي بدي شکست ..آقا بزرگ تکاني خورد و به خودش آمد ..ماهان از آشپز خانه بيرون آمد و خيلي ريلکس سر جاي قبلي اش نشست آقا بزرگ: صداي چي بود؟ ماهان:ليوان شکست آقا بزرگ:چرا؟ ماهان: دستم خورد خوب آقا بزرگ:بسيار خوب..سالم برگرديد ..من ميرم بخوابم ماهان:شب خوش آرمين:شب به خير **آرمين سر از کار هاي اقا بزرگ در نميآوردم ..يه بار کنجکاو ..يه بار ميخکوب ميشه تو ديوار ..يه بار يهو ميزنه تو برجک آدم ..بيخيال اصلا بريم بخوابيم *** اين يه هفته مثل برق و باد گذشت بعد از اون شب هم که آقا بزرگ همش تو فکره و ما هر کاري ميکنيم تو افکارش پارازيت بندازيم نميشه امروز بايد بريم چون عمليات شروع ميشه و ما هم که ...معلوم نيست دوباره کي مامان و بابا و بقيه رو ببينيم مامان:بريد به سلامت..خدا پشت و پناهتون...سالم برگرديد که من منتظرم بابا:آره خيلي مواظب باشيد آقابزرگ: ماهان ..آرمين..هردوتاتون سالم بر ميگرديد.. ماهان:چشم خانواده ي محترم فرشته از تو خونه دويد اومد طرفم و خودش رو انداخت تو بغلم..داشت گريه ميکرد..سرشو نوازش کردم -گريه نکن آبجي کوچيکه..نميخوام برم بميرم که ماهان زد تو سرم که برگشتم طرفش -مرض چته؟ ماهان:آخه هر وقت من گفتم ميخوام بميرم زدي پس کلم
- خو چيکار کنم؟خواستي نگي ماهان:خو تو هم خواستي نگي الانم راه بيفت دير شدم از همه خداحافظي کرديم و رفتيم به طرف اداره براي آماده شدم رفتيم اتاق سرهنگ احترام گذاشتيم ..جز ما يه نفر ديگه هم بود..نشستيم سرهنگ:خوش اومديد ..امروز همون طور که ميدونيد عمليات شروعه -بله ماهان:بله سرهنگ :بسيار خب موقع کار گذاشتن ردياب هاست ماهان آب دهنش رو با صدا قورت داد و يه صلوات زير لب فرستاد..خنديدم مرده:بسيار خب ماهان:يا خود خدا شروع کرد و ماهان هم هي دست و پا ميزد ..حالا من نميدونستم نگرانش باشم يا بخندم يه ردياب گذاشت تو دندونش ..يکي هم تو ساق دستش ...يه ميکروفون هم گذاشت تو اون يکي دندونش * ماهان از طريق يکي از رابط هاي پليس رفت داخل گروه ...ميدونستم که ماهان کارشو خوب بلده...يکم خيالم با اين فکر راحت شد ..حالا ما بايد وارد عمل بشيم..رفتم داخل خونه ..يه خونه ي بزرگ بود که فقط کامپيوتر و اين جور چيزا توش بود ..همين *******************ماهان الان يکي دو روز از مستقر شدنم ميگذره و هيچ کاري نتونستم انجام بدم..به معني واقعي کلمه هيچي..ولي امشب بايد برم داخل سيستم و بهشون نفوذ کنم..ببينم چي دارن...از اتاقي که بهم داده بودن اومدم بيرون ..جز من يه نفر ديگه از بچه ها هم داخل گروه هست جاويد سپهري سرگرد بود مثل خودم ..پسر باحال و خوبي بود...الان هم ساعت 10 شب بود و بايد براي شام بريم..من که هنوز نه داريوش رو ديدم نه پسرهاشو ولي توي يه خونه اي هستم به عنوان برادر کوچيکه ي جاويد ..جاويدي که هنوز به طور کامل به داخل گروه نفوذ نکرده ولي يه جورايي براشون کار ميکنه ...بايد يه طوري منو هم وارد گروه کنه ...رسيدم پايين و نشستم سر ميز ..چند نفر از ادماي خونه هم اونجا بودن ..سعي ميکردن خودشون رو عادي نشون بدن ولي من که الاغ نيستم ارکيا :به به آقا ميلاد ..خنديد..بيا بشين هارهارهار يه کاري ميکنم رو اب بخندي اسم من ماهان بيد جيگر يه کاري ميکنم بري بالا چوبه ي دار ببين کي گفتم خنديدم -چه چه آقا ارکيا ..چطوري مرد؟..خوبي ؟ دماغت چاقه؟ ارکيا:آره بابا دماغم چاقه چاقه ..دماغ تو چاقه؟ -:نه بابا کجا چاقه داره از لاغري ميميره .. ارکيا:وا چرا؟ - خو پوکيدم از بيکاري رفت تو فکر ...داشتم به ميز باحالت درمونده اي نگاه ميکردم که يکي محکم زد رو شونم.. تيرداد(جاويد):چطوري داش کوچيه؟ -بترکي تيرداد شونم شيکست تيرداد:خب چطوري پير مرد؟ -اون که تويي
و قبرش...
+بهترین‌کشور ؟ - عراق +بهترین‌شهر ؟ - کربلا +بهترین‌خیابون ؟ - بین‌الحرمین +بهترین‌عشق ؟ - عشق‌امام‌حسین +بهترین‌اسم ؟ - حسین +بهترین‌حس ؟ - دوراهی‌بین‌الحرمین +وشما؟! - مَجنونُ‌الحُسین 🫀. _
همه معتقدن بچشون خیلی باهوشه فقط چون اصلا درس نمیخونه نمره‌ش پایین میشن، همه‌ی خنگای توو کلاسم منم.
همون‌طور که قبلا گفتم توی ایران کسی سرما نمیخوره فقط از این ویروس جدیدا میگیره.