خسته ام مثل کبوتر که شده جلد ولی...
وقتی برگشت ببیند دگر بامی نیستــــــ...
یه آهنگه که میگه...
یهو همه چی بد شد
قلبش عین سنگ شد
سرده،سرده، سرد شد
...
پفک نخور شور بشی یه وقت ازم دور بشی...
لیمو🍋نخور ترش کنی منو فراموش کنی....
آدامس🍡بخور تا باد کنی منو همیشه یاد کنی...
من را چیزی نجات نداد؛ من لاشه ی روحم را به شانه ی خودم انداختم و دوام آوردم.
بالاخره یه روزی میپذیری و میگذری از همه نبودنها، نشدنها، نخواستنها، رفتنها، تموم شدنهاو ناامید شدنها، بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
شخصيت واقعى يه آدم رو وقتى میبينى كه ديگه وجودت براش هيچ سودی نداشته باشه.
کم کم دارم برمیگردم به همون نقطه تاریکی
که کلی جنگیدم تا بتونم ازش بیام بیرون ...
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
چشم رو نمیشه پاک کرد.
دل رو نمیشه صاف کرد.
انسانيت رو نمیشه یاد داد.
خیلی چیزها شدنی نیست.
رها کن و برو.
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیرم