من را چیزی نجات نداد؛ من لاشه ی روحم را به شانه ی خودم انداختم و دوام آوردم.
بالاخره یه روزی میپذیری و میگذری از همه نبودنها، نشدنها، نخواستنها، رفتنها، تموم شدنهاو ناامید شدنها، بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
شخصيت واقعى يه آدم رو وقتى میبينى كه ديگه وجودت براش هيچ سودی نداشته باشه.
کم کم دارم برمیگردم به همون نقطه تاریکی
که کلی جنگیدم تا بتونم ازش بیام بیرون ...
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
چشم رو نمیشه پاک کرد.
دل رو نمیشه صاف کرد.
انسانيت رو نمیشه یاد داد.
خیلی چیزها شدنی نیست.
رها کن و برو.
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیرم
😔گلوم میسوزه، میدونی چرا؟!
_نه، چرا؟
بخاطر اینکه دیروز از لحظه ای که شکستم تا آخرشب بغضمو نگه داشتم _داره خونریزی میکنهههه..
مگه برات مهمه؟؟؟
اگه مهم بود همون دیروز منو نمیشکوندی!!
_اون دیروز خیلی وقته تموم شده دختر از افکارت بیا بیرون من دیگه نیستم....
وقتی مراقب حرفات نباشی، یکی تا صبح نمیتونه بخوابه، یکی دلش میشکنه، یکی اعتمادشو از دست میده، یکی از خودش بدش میاد، و یکی شاید هرگز مثل قبل نشه.
بزرگ ترین ایرادی که دارم، اینه که به محض اینکه باهام خوب برخورد میکنن یادم میره قبلش چقدر اذیتم کردن.