هدایت شده از جوآنهِ سبزم🌱
همسایه ها و ممبرای قشنگم
روزتون مبارک؛😃🤍
[جزو فور حساب نشه]
از طرف:<<حلما یا حِلی>>
همسایه های خوبم و ممبرای قشنگم
روزتون مبارک، بمونین برام:)
از طرف چنل
{𝒜𝒩𝒯𝒢𝒜ℳ 𝒦ℋ𝒪𝒪𝒩ℐ𝒩}
^_^
#پارت 16
شروین:
تا ساعت19عین چند سال برام گذشت، بالاخره ساعت18:30شد اماده شدمو رفتم سمت کافه
بالاخره رسیدم یکم منتظر موندم تا بیاد
بالاخره اومد
نیکا: سلام، عیوایی خیلی منتظر موندین😅
شروین: سلام، نه بابا این چه حرفیه🙃
نیکا: جانم، کاریم داشتین؟
شروین: راستش یکم سخته بخوام بگم
نیکا: نه، راحت باشین
شروین: راستش من من
نیکا: شما چی؟
شروین: من به شما علاقه پیدا کردم
نیکا: واقعاااا😂
شروین: اره، چرا میخندی؟ 😂
نیکا: هیچ😂
شروین: شما هم منو دوست دارین
نیکا: اممممم، مگه میشه شما رو دوست نداش(:
نیکا
یه زن ادایی عملی، چصی چصی اومد سمتون
کافع دار: چیزی میل دارید
نیکا: سفت دست شروین رو گرفتم و گفتم بله...(یه سری چیزا سفارش داد😅)
شروین: نیکا یه طوری دستمو گرفته بود انگار میخوان منو بدزدن😂
کافه دار: یکم دیگه سفارشتون میارن(رفت)
شروین: چرا اینطور دستمو گرفتی، انگار میخوان بدزدنم🤣
نیکا: اه اه اه زن رو دیدی😒
شروین: نکنه فکر دیدی میخواد منو بدزده ازت🤣
نیکا: عهههه نخند😂
شروین: اون چند ساعتی که کنار نیکا بودم جزو بهترین لحظات زندگیم بود، دلم نمیخواست ازش خداحافظی کنم
اما خب باید میرفت
شروین: میشه بپرسم کجا میرید؟ ☺️
نیکا: خونه ی نفس یکم حال نفس خوب نیس
شروین: اوکی، خداحافظ
نیکا: خداحافظ
....
نیکا: رفتم سمت خونه ی نفس در رپ باز کردم رفتم تو دیدمش وحشت کردم
نیکا: وایییی نفسسسس قربونت برم چیشده
نفس:با گریه رفتم تو بغلش
نیکا: الهیییی بمیرم برات دختر چشمای خوشگلت ببین چیشده
نفس: حامی(با گریه)
نیکا: حامی چی؟
نفس:(توضیح دادن ماجرا)
نیکا: 🥲
نفس: بنظرت کار کی بوده
نیکا: میدونستم کارش داشتم🥲
نفس: میدونی تو تنها کسی هستی که دارمش؟(با بغض)
نیکا: بمیرم برات دختر
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 16 شروین: تا ساعت19عین چند سال برام گذشت، بالاخره ساعت18:30شد اماده شدمو رفتم سمت کافه بالاخ
سر نوشتن این پارت خیلی خندیدم😂
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn
یعنی نمیخواین یکم ناشناس حرف بزنین درباره ی پارتا؟ 🥺
اصلا رمانو میخونید؟ 🥺
من گناه دالم 🥺