#پارت 18
حامی: شوخی میکنی؟
هانا: چرا باید همچین شوخی کنم؟
حامی: واقعا درمورد من چی فکر کردی، فکر کردی من به نفس هیچ حسی نداشتم، که انقدر ساده بخوام بعدش بیام برم با تو(با داد)
هانا: واقعا که
حامی: برو بیرون
هانا: ام اما
حامی: میگم برو بیرون
هانا: 😒 واقعا که از شما همچین انتظاری نداشتم
فرید: چه خبره؟
هانا: با کیفم فرید و زدم کنار و رفتم
فرید: حامی چیشد؟
حامی: هیچی
فرید: هیچی؟مطمنی؟ صدات تا پایین میومد
حامی: ولکن فرید گیر دادیا
رفتم رو تخت درازکشیدمو تمام فکر و ذکرم نفس بود
ـــــ
هانا: رفتم خونه ام و دراز کشیدم تا اینکه یکی زنگ خونه رو زد رفتم سمت ایفون
کیه؟
نیکا: منم در رو باز کنم
هانا: اوکی
نیکا: رفتم بالا وارد خونه ی هانا شدم و گفتم
کار تو بوده
هانا: چی کار من بوده؟
نیکا: قضیه ی حامی و نفس
هانا: 😏اره
نیکا: ارهههه؟ خجالت بکش
هانا: اون بالاخره حقیقتو میفهمید
نیکا: اما نفس بهش حس پیدا کرده بود
هانا: عیشششس
نیکا: زهرماررر
هانا: الان چرا داری طرفداری نفس رو میکنی؟
نیکا: دختر رو دیدی داره داغون میشه سر کارای تو
هانا: 😒
حامی مال منه
نیکا:حامی خودش تصمیم میگیره مال کی باشه نه تو
هانا: نفس خیلی احمقه
نیکا: اره احمقه، اگه احمق نبود رفیقش تو نبودی، خداحافظ هانا خانم
هانا: گـmـشو
نیکا: متاسفانه سطح شعورت همینه
هانا: 😒
ادامه دارد..
بچه ها بیاین بگین ببینم کیا موافقن یه بار ناشناس مشترک با بهار بزارم که با اونم اشنا شید🤓