eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
167 دنبال‌کننده
211 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸 106 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
ایندفعه پاک نمیکنم
پیام یکی از ممبرای قشنگموننننن😭 منو غش دادننننن😭 :)
بچه ها.. من میخوام یه چیزیو بگم بهتون.. راستشو بخواین من میخوام همه ی چنلامو پاک کنم و کامل از ایتا برم.. خواستم بگم که مرسی که کنارم بودین مرسی که باهام بودین،همیشه تو ناشناسا، چالشا و.. شرکت می کردین و هوامو داشتین،وقتی اون چنل فیل شد خیلیاتون ازم حمایت کردین چنلمو تبلیغ کردین مهربون ترینای مننن و من واقعا نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم، دورتون بگردم همتون قلب منین:) 🫀 خیلی خیلی خیلی دوستون دارم، عاشقتونم🥲 تا شب چنل پاک میشه و من دلم واسه ی تک تکتون به شدت تنگ میشه🙃🫂 بیاین واسه ی آخرین بار یه ناشناس بریم🥲 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tuytro6&btn=زَهرا:) سوالی هرچی بود در خدمتم🙃 (همسایه فور حسابش نکن،آخرین فورمه🙃)
15 رزا:چ چ چی؟ نقابدار:می*کش*مت رزا:ج ج جدی م م میگی؟ نقابدار:نمیدونم رزا:😔 نقابدار:فعلا ساکت بمون رزا:سکوت کرد‌. 🖤🩸🖤 فرید:حامی حامی:جونم؟ فرید:نیما کو؟ حامی:نمیدونم رفت اتاقش فرید:پس چرا صدایی ازش نیس بهار:من برم ببینم چیشده میسو:نه من میرم. شروین:چه فرقی داره میسو:من میرم بهار:باش میسو:رفتم سمت اتاقو در زدم.دو بار در زدم اما صدایی نشنیدمو با صحنه از مواجه شدم. بهار:جیغ میسو بود. حامی:یا خدا شروین:چیشد؟ حامی:دوییدیم سمت اتاق نیما بهار:جیغ شروین:شوکه شدم حامی:ن ن نیما میسو:از ترس زبونم بند اومده بود. بهار:سکوت کردم انگار کلی سوال داشتم اما زبونم نمیذاشت بپرسم. ادامه دارد.‌..
اینو فقط اونایی که چنل رمان دارن درک می‌کنن میدونید فقط یه پارت نوشتن چقدر زمان. میبره؟ اینهمه دستمون درد میگیره چشامون میسوزه بخاطر اینکه شما رمانو بخونید.بعد شما یکم تایپ نمیکنید یه نظر واسه ما بنویسید:) وقتی لف میدی ما چقدر ناراحت میشیم. سعی میکنیم بهترین سناریو بهترین تیزر بهترین عکس رو تهیه کنیم تا شما راحت بخونید و بفهمید و ببینید؟ بهترین شکل خودمون مینویسیم تا شما راضی باشید. گاهی از فشار کارا و درس و.... مجبوریم شب یا صبح زود پارت بنویسیم. وقتی مریضیم یا حالمون بده بازم پارت می‌نویسیم. ولی شماها لف میدید. پشت یه پارت که شما میخونید کلی زحمت هست.
کی پارتارو پاک کرده؟
13 بهار: پاشییییید میسو: هوففففف، دو دقیقه خ//فه ش/و بکپ/م بهار: پاشو بریم واس خواستگاری لباس بخریممممم میسو: گم//شوو بهار: هووو هووو هوووو هوو میسو یکی زد تو دهن بهار میسو: منسر خوابم با کسی شوخی ندارم برو اونور شیدا: 🤣🤣 بهار: برو بم//یر میسو: جای رزی خالیه🥲 بهار: نمرده که اینجور میگی گ//رو//گان گرفته شدههه میسو: خو من دلم تنگه شیدا: منم ـ🖤🌀🖤🌀🖤ـ پاساژ. مغازه. شیدا؛ واییییی چقدر قشنگهههه🥺 میسو: نه خیر این قشنگه بهار: با میسو موافقم میسو: تشکر بهار: قربونت میسو: فدات شیدا: تا دو دقیقه پیش داشتن هم دیگه رو ت//یکه ت//.یکه میکردن میسو؛حسود شیدا: برو بابا شیدا: همینو میگیریم بهار: آفرین ـ🖤🌀🖤🌀🖤ـ مغازه. حامی: این کت و شلوار خیلی خوبه شروین: نه حامی: کی با تو بود؟ شروین: 😑 حامی: نظر تو چیه نیما؟ نیما: نظری ندارم حامی: برو بابا. نیما:چیه؟ حامی:مثلا من دارم ازدواج میکنم نیما:منم کسی که دوسش دارم الان تگیر یه قا*تل حرفه ای و هیچ غلطی هم نمیتونم بکنم فرید:قا*تل؟ نیما:بله ادامه دارد.....
14 حامی:ببخشید نیما:ولم کن . 🖤💙🖤 ‌. شب خواستگاری لیلا:خب اینم پسر ما مامان شیدا:بله .فقط من باید دخترم راضی باشه بعد از کللی حرف زدن‌. حمید :خب برید حرفاتون بزنید. شیدا:چشم حامی:بله 🖤💙 شیدا:خب حامی:به جمالت شیدا:یسری قول ها است که باید بم بدی حامی:جانم؟ شیدا:ناراحتم نکنی.به حرفم گوش کنی.عصبی نشی.محبت کنی حامی:چشم پرنسس خانم😂 شیدا:خب تو چی؟ حامی:حرفی ندارم شیدا:آفرین بریم‌. حامی:بریم 💙🫂🌀 بابای شیدا:خب حرفاتونو زدید؟ شیدا:بله حامی:آره لیلا:مبارکه جانا:مبارک 🖤🥺🩸 رزا:من میخوام برم نقابدار:باز شروع کرد رزا:میخوام برممممممم نقابدار:دو دقیقه حرف نزن رزا:میزاری برم یا نه نقابدار:خ*فه شو(داد) رزا:🥺 نقابدار:ببخشید رزا:گم*شو نقابدار:شیدا ازدواج داره میکنه رزا:هوراااا نقابدار:تو که قرار نیست بری رزا:حداقل تو به خواستت نمیرسی نقابدار:ولی تورو میک*شم رزا:.... ادامه دارد...
15 رزا:چ چ چی؟ نقابدار:می*کش*مت رزا:ج ج جدی م م میگی؟ نقابدار:نمیدونم رزا:😔 نقابدار:فعلا ساکت بمون رزا:سکوت کرد‌. 🖤🩸🖤 فرید:حامی حامی:جونم؟ فرید:نیما کو؟ حامی:نمیدونم رفت اتاقش فرید:پس چرا صدایی ازش نیس بهار:من برم ببینم چیشده میسو:نه من میرم. شروین:چه فرقی داره میسو:من میرم بهار:باش میسو:رفتم سمت اتاقو در زدم.دو بار در زدم اما صدایی نشنیدمو با صحنه از مواجه شدم. بهار:جیغ میسو بود. حامی:یا خدا شروین:چیشد؟ حامی:دوییدیم سمت اتاق نیما بهار:جیغ شروین:شوکه شدم حامی:ن ن نیما میسو:از ترس زبونم بند اومده بود. بهار:سکوت کردم انگار کلی سوال داشتم اما زبونم نمیذاشت بپرسم. ادامه دارد.‌..