تایم فدای
بهار
حامیم
شروین
امین نوان
سحر
آرام
باران
پانی
زهرا
رها
آیسودا
ایران
میسو
یاسی
00:00
#part 19
رزا: میشه برم از اینجا؟
کوروش: اره فقط باید سریع برگردی
رزا: باش
💙🐈⬛️🌀
رزا: قدم به قدم سمت قبرستون رفتم. بارون شدید میزد تو سرم من چتر نداشتم، از دور مراسم خاکسپاری رو تماشا میکرد که...
شیدا: ر ر رزا
رزا: برگشتمو یه نگاه بهش انداختم.
شیدا: رزا رو بغل کردم، ولی انگار اون منو بغل نمیکرد، تنو بدنش سرد بود و چشماش قرمز بود.
رزا: شیدا رو زدم کنار و گفتم نمیزارم
شیدا: چی رو نمیزاری
رزا: اینکه با حامی ازدواج کنی
شیدا: بلهههه؟
رزا: یا من یا حامی.
شیدا: چی میگییی؟ دو روز رفتی پیش اون نقابدار حالت خرابه
رزا: نه حالم خیلیهم خوبه، تو که نمیفهمی
شیدا: رزا بسههه
میسو: رزا
رزا: نزدیکم نیاید
میسو: خف/ه شو
رزا: نمیشم.
فرید: اینجا چه خبره؟
بهار: رزاااا
حامی: سلام رزا خانم تسلیت
شروین: تسلیت
رزا: خداحافظ
میسو: کجاااا؟
رزا: به تو ربطی نداره
بهار: چرا اینطوری رفتار میکنی؟
رزا: برو کنار بهاررر
بهار: نمیرم
حامی: چیشده؟
شیدا : مث اینکه نقابدار رو تو هم تاثیر گذاشته
رزا: ولم کن
بهار: دیوونه شدی؟
کوروش: ولش کنید
حامی: شما کی باشی؟
کوروش: 😏
ادامه دارد..
⭕️با همه ی فن پیجام توجه کنید⭕️
جدیدا دیدم یسری عکسا از حامیم درست میکنید که نمیدونم یه زنه و...
دفعه ی بعدی ببینم به ادمین کانون میگم.!
مگه هیترید؟خجالت بکشید.
#part 20
حامی,: ببین....
کوروش: هیسسسس
شروین: بچه کوچولو درست حرف بزن.
فرید: یه جا یه نفر کیسه کشید سرمون.
کوروش: میفهمی من کیم.
🌀💤
حامی: چشمامو باز کردم دیدم که، دستو پاهامونو بستم که نقابدار اومد
کوروش: سلام، بهوش اومدید
میسو: باور نمیکنم طرف اون باشی
رزا: سکوت کردمو از اونجا رفتم
کوروش: نقابمو برداشتم
حامی: چند سالته؟
کوروش: 26
شروین: باور نمیکنم بچه 26ساله ما رو گیر انداخته
حامی: همچینم کوچیک نیستااا
فرید: 😂
شروین: کوفت
حامی: فرید در هر شرایطی میخنده
شیدا: الان دارید سر اینکه اون با سن 26 مارو گرفته بحث میکنیدد؟
میسو: 26برات
فرید:🤣
کوروش: د اخه
شروین: فاصله رو رعایت کن
کوروش: دقیقا با دست و پای بسته قراره چیکار کنی؟
میسو؛ خودم از پس خودم برمیام.
شروین: نه بابا
کوروش: خدافس
میسو: هوفففف یکی اینا رو باز کنههه
شروین: شما از پس خودت برمیای
میسو: درد
بهار: رزاااااا
رزا: از کنارشون رد شدم
میسو: رزا نمیبخشمت
🌀💤
شب شد...
رزا: تو آیینه به خودم نگاه کردمو یه لحظه سرمو اوردم پایین و دوباره به ایینه نگاه کردم. تصویری دیدم که، جیغم دراومد.
کوروش: داشتم سی//گار میکشیدم که صدای جیغی شنیدم، سریع رفتم بالا، دیدم. رزا یه گوشه نشسته و ترسیده
رزا: ک ک کوروش
کوروش: چرا رنگت پریده؟
رزا: یه چی تو ایینه بودد😭
کوروش: اروم باش. بیا پایین
ادامه دارد...
#part 21
بهار: هوففف
فرید: بیداری؟
بهار: اوهوم
فرید: رلجب اون موضوع فک کردی؟
بهار: اره
فرید: نظرت؟
بهار: پسر بدی نیستی
فرید: عههههه یعنی الان اوکیه؟
بهار: اره
🌀💤
کوروش: رزا:
رزا: ب ب بله؟
کوروش: خوبی دختر؟
رزا: ا ا اره
کوروش: بآشه، فعلا بخواب
💤🌀
بهار: فرید
فرید: جونم
بهار: بنظرت رزا چرا اینطور کرد؟
فرید: نمیدونم
بهار: دلم میخواد برگردیم به همون روزا
فرید: منم
بهار: هعی
فرید: بهار
بهار: بله
فرید: بنظرت، چی میشه ادامه ی این داستان
بهار: نمیدونم
ادامه دارد...
اکیپ ماه در حال عضو گیریههه🦦
ورود پسر ممنوعهه😌
فقط گرل ها💞
https://eitaa.com/joinchat/2261124730Ce1e4df554e