#پارت 29
نفس: 😒
هانا: تلفن رو بیارید(خطاب به یکی از زیر دستاش)
.....: بفرمایید(تلفن رو اورد)
هانا: الوووو
حامی: الو، بفرمایید شما؟
هانا: من هانا هستم
حامی: چی میخوای؟
هانا: اومدم بگم نفس خانمتون پیش منه، اگه سالم میخواینش باید یه کاری انجام بدین
حامی: چی؟
هانا: باید حضوری ببینمتون
حامی: آدرس؟
هانا:........
حامی: یه نیم ساعت دیگه اونجام
هانا:از پلیس ملیس خبری نباشه هاااا
حامی: باش
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
حامی: رسیدم، توی یه خرابه نفس رو از دور دیدم، دوییدم سمتش که هانا جلومو گرفت
هانا: همینجوری که نمیشه ببریش
حامی: شرطت چیه؟
هانا: باید با من ازدواج کنی
نفس:(جیغ)
هانا: خ. ف. ه شووووو(داد)
حامی: درست باهاش صحبت کن(داد)
نفس: تا اومدم حرف بزنم هانا اسلح. ـه شو گرفت سمتم جیغی کشیدم
حامی: داری چیکارمیکنی ع. و. ض. ی
هانا: حرف دهنتو بفهم، اگه نفس رو سالم میخوایش باید به شرط من عمل کنی
حامی: باش
نفس:(جیغ و گریه)
هانا: خفع شووووو
بریم محضر
حامی: باش
نفس: نههههههه(جیغ)
هانا: دیگه دیره😏
نفس: منو همونجا دست و پا بسته ولم کردن
. ـ... ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
[محضر]
عاقد:(یه چی گفت 😂)
هانا: بله
عاقد:(همونو گفت 😂)
حامی:...... بله
عاقد: بفرمایید اینجا رو امضا کنین
هانا: تا اومدیم امضا کنیم
ادامه دارد...
دلم مرگ میخواد 🥲
ولی جرعت خ. ود. ک. ش. ی کردن رو ندارم😭
راستی نمیدونی از کجا میشه قرص
برنج خرید؟
🖤✨
عه عه عه دختررر🥺
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
اینم دو تا پارت دیگه چی؟ 🙃
وایییییییییییییییییییییییییییی
خیلی هانا ب.ی.ش.ع.ر.ه.و.ا.ل.ا.غ.ه