سلوم تورو خدا پارت بده تازه واردشدم خیلی داستان قشنگ بود به چند تا از دوستام که کانال های ۱kدارند میگم تبلیغ کنن فقط میگن باد حداقل روزی ۳ الا۵ پارت کانال بزاره اگرم ۲ تا بود قابله قبوله ک تبلیغ کنن فقط یک کانال اینطوری میخوان ولی باید فعالیتش زیاد باشه دوستام کلا ۱۰ نفرن هرکدوم ۵ کانال دارن دوهزار یا هزار نفر تو کانال شون هست که عاشق رمان هستن من برای صلاحتون گفتم خود دانی ولی از نظر من اگر فعالیت کم باشه ممبر ها لف مید. حالا تصمیم خودته سیسی جون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رزا؛ چشم قلبم بخاطر شما میرم دو تا پارت بنویسم تقدیمتون کنم
#پارت. . . . 5
حامی: راستش، من، من، من به شما علاقه دارم
نفس: چییییی شوخی میکنی تو حتی اسم منو هم نمیدونید، واقعا که براتون متاسفم
نفس از ماشین پیاده شد
حامی: یک دیقه وایسا
نفس: برو بابا
حامی: بهم برخورد😕
حامی رفت خونش، سرش درد میکرد و اصلا یادش رفت که امین قراره بیاد خونه اش
امین زنگ ومیزنه، حامی در رو باز مکنه
امین: چرا اینطوریه ای، چیشده؟
حامی: هیچی، به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟
امین: 🤣🤣🤣
خوب این چه سوالیه؟ چرا اینو میپرسی؟
حامی: من عاشق شدم امین، عاشق کسی که حتی اسمش نمیدونم
امین: 🤣🤣
خب میخوای چیکارکنی؟
حامی: خودمم نمیدونم با خودم چند چندم
امین: بمیرم برات داداش
حامی: خدانکنه
.................
مکان: خونه ی نفس
نفس:( تو ذهنش)
اون با خودش چی فکر کرده؟ 😒
عیشششش
اما، اما اون پولداره، واییی من چه خریم اگه اگه بتونم اموالشو مال خودم کنم که خیلی خوبه هرطور شده باید ببینم،ایدی اینستاش برم
چت حامی نفس
نفس: سلام
حامی: سلام، بفرمایید، شما؟
نفس: من نفسم، همون که امروز سوار ماشینتون شدم
حامی: اها شمایی؟
اسمتون چیه؟
نفس: امممم اسم من نفس هست
حامی : چه اسم قشنگی داری
نفس: نظر لطفته
میشه فردا ببینمتون؟
حامی: بله، کجا، کی؟
نفس: کافه کاکتوس ساعت 8شب باشه؟
حامی: باش شب بخیر، فردا میبینمت🤍
نفس: شب بخیر، همچنین
ادامه دارد...
هدایت شده از 𝒓𝒐𝒛𝒂(ورژن تنها)𝗥𝗼𝘀𝗲
پارت. . . 6
فردا شد نفس رفت برای خرید لباس
لباس مورد نظرش رو انتخاب کرد و از پاساژ بیرون اومد رفت یک سری خرید تخته و قلم و مداد رنگی بخره (برا طراحی هاش)
................
حامی: ساعت19:30بود پاشدم اماده شدم موهامو درست کردم رفتم سمت کافه، وقتی کهرسیدم نشستم سر میز منتظر موندم یکجا دیدم که اومد انقدر خوشگل تر شده بود که زبونم بند اومد.
حامی: س س سلام
نفس: سلاممممم
خوبی؟
حامی: امم ممنون به خوبیت
حامی گارسن رو صدا زد
گارسن: بله، بفرمایید؟
حامی رو به نفس: چی میخوری قلبم
نفس تو دلش: هیچ حسی بهش نداشتم، الکی باید ابراز علاقه میکردم
نفس روبه حامی: من یه اب پرتغال میخورم قلبم فعلا
حامی: از همین دوتا بیارید
گارسن: بله
حامی: حالا چیشد که تصمیم گرفتی برگردی؟
نفس: شاید منم عاشقت شودم😂
حامی: 😂
گارسن: بفرمایید سفارشتون
حامی: ممنون
اب پرتغالشونو که خوردن یکم درباره ی هم حرف زدن، نفس گفت
نفس: ببخشید من یه کاری واسم پیش اومده، باید برم
حامی: باشه عشقم
نفس: اممممم، این شمارمه کاری داشتی زنگ بزن
حامی: باشه خدافس
نفس: خدافس
ادامه دارد....
#پارت .... 7
نفس اسنپ گرفت و رفت خونه
چند هفته بعد
حامی و نفس توی رابطه بودن
نفس: وایییی دیگه نمیتونم تحمل ندارم خیلی سخته نکنه واقعا عاشقم شده، چی تو من دیده کت نودم ندیدم
گوشی نفس زنگ خورد
(نیکا بود)
نیکا: الو سلام خوبی دختر، کجایی دم در منتظرتم؟
نفس: واییییی ببخشید اصلا یادم رفته بود، الان میام
نیکا: بدووووو
نفس رفت دم در و سوار ماشین شد
نیکا: سلان، خوبی
نفس: سلام به خوبیت
نیکا: از عاقا حامی چه خبر؟(با لبخند)
نفس: هیچی
نیکا: بی حوصله ای، چرا
نفس: هیچیم نی😒(با اعصبانیت)
نیکا: وااااااااا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن خونه ی نیکا، دورهم جمع شدن و کلی گپ و گفت کردن گوشی نفس زنگ میخوره(حامیه) نفس رد تماس داد
نفس: وایییییی دو دقیقه هم نمیزاره به حال خودم باشم
هانا: واااا، الان مثلا ر.ل داری؟؟؟؟؟؟
نیکا: چرا اینطوری میکنی
ماندانا: مگه دوسش نداری؟ باید با ذوق جوابشو بدژ نه با غر
شادی: اون اصلا جوابشو نمیده
نفس: اههههههه اصلا من...
ادامه دارد...
اینم دو تا پارت
دوتا پارت دیگه؟ ناشناس بترکه
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn=
#پارت. . . . 8
نفس: اهههههه من اصلا علاقه ای بهش ندارم فقط اونو به خاطر پولش میخوام(بــــا داد)
هانا: چی. چی میدونی اگه بفهمه...
نفس:(حرف هانا رو قط کرد)
خفـــ..ـــه شو(با داد)
نفس از خونه ی نیکا رفت
هانا: تموم اون لحظه داشتم صداشو ظبط میکردم، اما اون صدا تنها برگ برندمه
شادی: وااا چرا اینجوری کرد
نیکا: خل شده
هانا: شاید لیاقت یه خواننده رو نداره
سارا: بیخیال بیاین ادامه ی حرفامون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نفس به خونه اش رسید گوشیش زنگ خورد (حامیه)
اههههه باز زنگ زد
جوابشو داد
نفس: الو، سلام
حامی: الو، سلام، خوبی چرا جواب نمیدی عزیزم؟
نفس: حالم خوب نبود ببخش
حامی: اوکیه
نفس: کاری داشتی؟
حامی: نه فقط میخواستم حالی ازت بپرسم
نفس: اها، من خوابم میاد برم بخوابم
حامی: باشه، شب بخیر قشنگم
ــــ
حانی:
حس میکنمنفس باهام سرد شده یا اصلا حسی داشته که سرد بشه؟
تو همین فکرا بودم که با صدای شروین به خودم اومدم
شروین: حامی، حامیییی، حامییییییی
حامی: بلهههه، چرا داد میزنی؟
شروین: کری؟ دو ساعته دارم صدات میزنم مردددد
حامی: خب حالا تو هم
شروین: 😑
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مکان: خونه ی هانا
هانا: یعنی نفس حامی رو بخاطر پولش میخواست؟
باور نمیکنم
ولی من نمیزارم همینجوری بمونه حامی مال منه!!
لیندا: عهههه سلام خانم
هانا: سلام، بله؟
لیندا: صدا رو انداختم رو فلش
هانا: کار خوبی کردی فلش کجاس؟
لیندا: بفرما خانم (فلش و داد دستش)
هانا فلش رو گذاشت تو کشو
این تنها شانس منه
لیندا: خانم سر چی دارین اینکارا رو میکنین؟
هانا: چون حامی مال منه، فهمیدی؟
لیندا: بله خانم، ببخشید
ادامه دارد....