- خادمِخاكـی ؛
کجاییدکهجوابصدایمنونمیدید ؟! خوابیدوصدامونمیشنوید ؟! یادیگهحسینودوستندارید ؟! 💔
بااهلخیمههاوداعکرد ..
سُکینهجان !
رقیهجان !
فاطمهها .. !
امامشمابعدازمن ، زینالعابدینه !
داداشتونعلیِ !
بهشماواجبهحرفاشوگوشبدید ..
واطاعتکنید ..
- خادمِخاكـی ؛
بااهلخیمههاوداعکرد .. سُکینهجان ! رقیهجان ! فاطمهها .. ! امامشمابعدازمن ، زینالعابدینه !
بیبیسکینهبغضشترکیدهبودوبا
دادگریهمیکرد ، سیدالشهدافرمود ،
دخترم ..
هنوزوقتگریهنرسیده ..
خودتونوآمادهیزاریکنید ..
هرکیگریهنکنه ، توبایدبرای
باباحسیننالهبزنی ..💔 ((:
به قول مختار:
🔻تزویر به شما امان میدهد تا مقاومت تان
را بشکند، بعد از غلبه،شک نکنید،
گردنتان را خواهد شکست..‼️
#نگاهی_دقیق_به_واقعهی_عاشورا🖤🥀
منهال بن عمرو گوید:
يكى روز در بازارهاى دمشق راه مى رفتم که ناگاه نگاهم به على بن الحسين عليهما السّلام افتاد.
*إذا أنا بعليّ بن الحسين عليه السّلام يتوكّأ على عصا، و رجلاه كأنّهما قصبتان، و الدّم يسيل من ساقيه، و الصّفرة قد ازدادت عليه، فخنقتني العبرة.*
▪️او بر عصاى خويش تكيه زده بود.دو پاى مباركش مانند دو چوبه نى خشک بود و خون از هر دو ساق مبارك جاری و چهره مباركش هم زرد شده بود.😭😭😭
.از اين حال او ، گريه راه گلويم را گرفت و عرض كردم:
«يابن رسول اللّه! حال و روزتان چگونه است ؟ »
« *فبكى و قال: كيف حال من أصبح أسيرا ليزيد بن معاوية و نسائي إلى الآن ما أشبعن بطونهنّ و لا كسون رؤوسهنّ نائحات اللّيل و النّهار....*
*أمسينا معشر أهل البيت مغصوبين مقتولين مشرّدين ما يدعونا يزيد إليه إلّا نظنّ القتل إنّا للّه و إنّا إليه راجعون».*
▪️امام سجاد علیه السلام گريست و فرمود:
«چگونه است حال آن كس كه صبح کند، در حالتى كه اسير يزيد ابن معاويه باشد و اهلبيت من از آن روزی که پدرم را کشته اند، تاكنون با شكم گرسنه خوابیده و بر سرشان پوشش مناسبی نمانده است و شبانه روز گريان و نالانند.
همه به غارت رفته ایم و کشته شده و در به در و آواره گشته ایم.
هر وقت يزيد ما را طلب کند، گمان قتل، بر خود می بریم.
منهال گويد: گفتم: «اى سيّد من! اكنون به كجا میروى؟ »
« *قال: المحبس الّذي نحن فيه ليس له سقف و الشّمس تصهرنا به و لا ترى الهواء فأفرّ منه لضعف بدني سويعة و أرجع خشية على النّساء.فبينما هو يخاطبني و أخاطبه و إذا بامرأة تناديه فتركني و رجع إليها فحققت النظر إليها و إذا بها زينب بنت عليّ تدعوه إلى أين تمضي يا عيني؟ »*
▪️فرمود: «به همان خرابه ای كه ما را در آن حبس کردند. خرابه ای كه سقف ندارد و از تابش آفتاب می سوزیم و هيچ مكانى و گودالی نیست كه با اين ضعف بدن و سستى تن، اندك مدتى راحت گيرم و الان از ترس زنان حرم دارم به همان خرابه مراجعت می کنم.
منهال گوید :
پس در همان حال كه با آن حضرت صحبت می کردم ، زنى را ديدم كه آن حضرت را صدا میزد.پس امام علیه السلام مرا رها کرد و به سوی آن بانو رفت.
چون پرسیدم که آن زن کیست؟
گفتند :، زينب دختر امير المؤمنين عليه السّلام بود كه آن حضرت را مى خواند و مى فرمود:
*الی اَین تَمضی یا قرة عینی؟*
«اى روشنى ديده من! كجا بودی؟ »
و آن حضرت مراجعت فرمود و من برگشتم و هر وقت که به ياد آن حضرت و حال او می افتم، گریه میکنم.
📚الانوار النعمانیه ج٣ص٢۵٢
📚معالي السّبطين ج٢ص١۶٧
- روضه؟!
همین بـس که ؛
ما ده شب ، واسه چیزی گریه میکنیم
که برای ارباب ..
تو یـه صـبح تا ظـهر اتفاق افـتاد :)💔
لغات الحب كثيرة، والطفها النظر.
«واژگان عشق بسیارند،
و لطیفترینِ آنها نگاه است!»
- عربیات🌱