امشب فاطمه نفسهایی که سخت بالا میانو میشماره
نگا میکنه به در و دیوار خونه ی علی و خودش
خونه ای که هر گوشش نشونی از عشق داره
نگا میکنه به بچه هایی که نگران خوابیدن
به حسنی که تو خواب میگه «نزن... »
به حسین که الان اب بالا سرشه که نکنه یه وقت تشنه بشه و اب نداشته باشه اما معلوم نیست بعد فاطمه چه بلایی سر این خونه بیاد...
به زینب، نگرانِ اون شبیه که زینبش عروس میشه و مادرش کنارش نیست...
نگاش که به در و مسمار خونی میرسه لبخند میزنه
با اینکه درد طاقتشو طاق کرده اما خوشحاله که سپر بلای امام زمانش شده..
اما اروم و به سختی سرش رو که میگردونه و علی رو میبینه که گوشه ی خونه زانوهاشو بغل کرده و داره نگاه فاطمش میکنه نفسای سنگینش سنگین تر میشن
_علی جان، من پشت در رفتم تو را غمگین نبینم...
بعدِ یه سکوت سنگین علی اروم لب میزنه
_ببین میتوانی بمانی بمان...
و چقد سخته که فاطمه از علی دل بکنه...
چقد سخته فاطمه باشی و از علی و بچه هاش سیر نشده باشی و بخوای بری...
مادر تو دلش میگه( فک کردی نامردم؟ نه علی جان، پسر عمو من تا اخرین نفس پات میمونم ولی فی الحال رفتنم به صلاحه، علی جان من نه از تو نه از زینب و حسن و حسین و نه از این خونه سیر نشدم ولی دلم تنگ بابامه علی جان نمیتونم بمونم و اب شدنتو ببینم باید برم... )
اما چیزی که به لبش میاد اینه
_فیکر اله اولن بیر غریبه دور....
امشب دل اسمان و زمین ریش ریش میشه
کدوم یکی از ماها میتونه سنگینی داغ امشب رو درک کنه؟
امشب فقط تسلی بخوایم برای صاحب الزمان....
هرگونه کپی
از پروفایل کانال و پرایوت یا هرچیزی که مربوط به خودم و شخصی باشه اصلا راضی نیستم و واگذار میکنم به شهدا .
آره خلاصه گفتم که بدونید .
https://eitaa.com/khadem_127
اعضا پیشنهاد دادن گفتن
وقتی ناشناس میذارم سریع پاک میکنم و بعضیا نمیبینن جواب پیاماشونو
خب این کانال ناشناس جواب ناشناسارو اونجا میذارم.📛
- یکی از نشونههای آدم امن اینه که وقتی نقطه ضعفی از تو میدونه، هیچوقت علیهت ازش استفاده نمیکنه، حتی موقع دعوا.