eitaa logo
𝐑𝐌𝐓𝐰𝐞𝐞𝐭 ♛ آنتی بارسا
1.7هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
84 ویدیو
0 فایل
زیرنظر بهترین کانال هواداران رئال مادرید👇🏻 @Anti_Barca 🔥دیگر چنل های ما: @Real_Collection خوش اومدی به آنتی بارسا توییت؛ اینجا باهم جمع شدیم تا دیدگاه طنزی درباره رئال و حواشی پیرامونش داشته باشیم🤍 ➖ صدای #هوادار
مشاهده در ایتا
دانلود
من سوگل دختری که همیشه مورد غضب و خشم پدرم بودم هیچ وقت محبتی از طرف پدرم ندیدم تا اینکه یه روز صبح بهمون خبر دادن که بابام یکی رو کشته و اونی که کشته بود پسر ارباب بود و فقط قصاص میخواستن تا اینکه یه روز من بدون اطلاع خانوادم برا رضایت رفتم وقتی ارباب منو دید با نهایت سنگدلی باهام برخورد کرد اما وقتی عمه ارباب منو دید شوکه شد نمیدونم چی شد که ارباب اومد گفت به شرطی رضایت میدم که بیای کلفت خونم تو روستا بشی من قبول کردم و وقتی به عنوان کلفت وارد خونه روستایی ارباب شدم با من کاری کردن که .....😭😭😭😭🥺🥺 برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3313305221C6ee10644c6
کار کنید حال کنید ، حال کنید کار کنید 🆔 @Anti_Barca 🇪🇸| @RMTweetir |
رسپی کامل سس قارچ با سیب زمینی سرخ کرده رستورانی 👌👇 https://eitaa.com/joinchat/2819293705C7aceb5f6ed
دیشب قبل بازی از کوکوریا و اویارزابال تقدیر شد 🆔 @Anti_Barca 🇪🇸| @RMTweetir |
💞💞 فال حافظ 💞💞 💞 ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می‌دهم که هر چه صلاح و مصلحت می‌بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی 💞 💞لطفا نیت کنید لینک زیر را لمس کنید💞 https://eitaa.com/joinchat/711196674Cbe65d05464 https://eitaa.com/joinchat/711196674Cbe65d05464 قبل ازهرکاری فال امروزت بخون💕💕
خوشحالی امباپه بعد هتریک به سبک اسطوره رونالدو 🆔 @Anti_Barca 🇪🇸| @RMTweetir |
@hese_khase4_5773813403181130945.mp3
زمان: حجم: 1.7M
وقتایی که آهنگات تکراری شدن یه سر به این کانال بزن🎼🎻 REMlX_SHAD REMlX_SHAD REMlX_SHAD منبع بهترین آهنگ های نوستالژی و جدید 🎶☝️
📊‼️| عملکرد امباپه، وینی و بلینگهام درکل دوران حرفه ایشون🔥 🆔 @Anti_Barca 🇪🇸| @RMTweetir |
معصومه دختری که توی یه خانوادهٔ فوق‌العاده متعصب در قم به دنیا اومده، از اون خانواده‌هایی که سرِ کوچک‌ترین اشتباه، آدم رو به باد کتک می‌گرفتن. یک روز خانواده‌ش تصمیم گرفتن مهاجرت کنن به تهران. داداش‌های معصومه که نگران بودن توی شهر بزرگ تهران نتونن کنترلش کنن، اصرار داشتن هر‌طور شده شوهرش بدن؛ اما هرچی گشتن گزینه‌ای پیدا نکردن و ناچار شدن معصومه رو هم با خودشون ببرن. بعد از نقل‌مکان به تهران، معصومه گیر داد که می‌خواد درس بخونه. با هر سختی و التماسی که بود بالاخره باباش رو راضی کرد، و با هزار تا شرط و سخت‌گیری راهی مدرسه شد. توی مسیر رفت‌وبرگشت به مدرسه، هر روز پسری رو داخل یه داروخونه می‌دید و رفته‌رفته دلش پیش اون گیر کرد. کم‌کم متوجه شد که پسره هم بهش بی‌توجه نیست و رابطه‌شون در حد یه سلام و علیک گرم شد؛ تا این‌که یک روز، داداش کوچیک‌تر معصومه اون دوتا رو با هم دید و به داداشاش خبر داد و معصومه......😭😭😭 برا خواندن ادامه‌ی داستان بزن رو لینک👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1603012294Cf02cefaaf2