𝐑|رُمَـیـصآء
منتظر این لحظه ام، خودت خبر داری از دلم دیگه؟!؛
وقتی داخل کوچه های خلوت عراق باشیُ
𝐑|رُمَـیـصآء
خودش دستتو بگیرهُ
چشم که باز کردی،
صورتت از نوازش خیسی اشکُ
برق ِ گنبدش
چشمه جوشان شده باشه..
𝐑|رُمَـیـصآء
منتظر این لحظه ام، خودت خبر داری از دلم دیگه؟!؛
کِی میشه یکی بیاد و وسط حرمت برام جا باز کنه؟
وسط،بین الحرمین
واسم روضه بخونه؟!