گاهی دلم زود میگیرد، زود میشکند…
اما یاد تو که میافتد، آرام میشود، انگار تمام غصهها رنگ میبازند.
خدایا، میان این همه دلنگرانی و خاموشی، تنها امیدم تویی.
دلم میخواهد همان دختری باشم که در سختیها لبخند میزند،
چون میداند خدایش نزدیک است و هوایش را دارد 🤍
یک روز از خیابان که عبور میکردم کسی را دیدم که برایم آشنا بود،فکر کردم که از ابتدای خلقت ما آشنای هم بوده ایم،او هم ایستاد،جایی از قلب هامان هم به احتمال می سوخت،و فکر میکردیم که پیش از این چه وقت یکدیگر را ملاقات کرده ایم؟! و ناگهان دریافتیم که « هرگز »،ما هرگز هم را در این زندگی ندیده بودیم،اما بند آبی نامرئیی که تنها با چشمان ما قابل دیدن بود ما را به هم مرتبط میکرد،گفت:
« چقدر دنبالتان گشتم،کجا بودید؟! »
گفتم که:
« به دنبال شما. »