𝐑|رُمَـیـصآء
اِمشـب ﻏزلـ گشتهـ امـ جايـت در شآـه بيت ܩـن خالـےسـّت!
وقت جان کندن من،نمی دانستم
تیغ بر گردن من بود، نمی دانستم
کم کم دلم نصیب فراموشی،کم کم دلم روانه ویرانی ست
باید اسیر خلوت خود باشم،وقتی زمانه رنگ پریشانی ست