I was thinking only of you:)
بعضی روزها اونقدر دوستداشتنین که تا مدتها، تنها با فکر کردن به اونها میتونی دوباره همون حالِ خوب رو زندگی کنی.
هر دو نشستند. اولش سکوتی کوتاه بینشان بود؛ سکوتی که نه از غریبی، بلکه از هیجان دیدن دوباره هم بود.
چند ساعت گذشت. از خاطرات قدیمی گفتند، از آرزوهایی که هنوز به آنها نرسیده بودند، از روزهایی که هر کدام فکر میکردند دیگری فراموشش کرده است:)