هر دو نشستند. اولش سکوتی کوتاه بینشان بود؛ سکوتی که نه از غریبی، بلکه از هیجان دیدن دوباره هم بود.
چند ساعت گذشت. از خاطرات قدیمی گفتند، از آرزوهایی که هنوز به آنها نرسیده بودند، از روزهایی که هر کدام فکر میکردند دیگری فراموشش کرده است:)
الهه ی خیال𖦹
Me and a notebook, a pen, a playlist,studying,iced coffee that I'll never finish.ㅤ ࣪𓂅