هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
تورس، من اسمشو چیزی جز سردرگمی نمیتونم بزارم: تو نمیدونی احساساتت دقیقاً چی میخوان.
در راه هر آن چه می دید به نظرش غم انگیز می آمد.درشکه چی ها و گذرندگان همه غصه دار و عبوس بودند و بر عمارت ها و مغازه ها انگاری غبار غم نشسته بود اما این درد گنگ درونش را میخورد و یک لحظه آرام نمیشد.
_مرگ ایوان ایلیچ_