چه کسی از من مراقبت میکرد ؟
هیچکس . من آن سایه ای بودم که باید پشت همه میایستاد ، اما حتی نور هم او را یادش میرفت .
بیا کمی زندگی کنیم ، خیر سرمان دنیا آمده ایم برای همین کار و همه کار کردیم جز زندگی ؛)
ما باور کردهایم که خداوند مارا از بالا میبیند اما در واقع او از درون مینگرد ؛)
اکنون آرامتر به نظر میرسم ؛ اما در من چراغی خاموش شده است که دوست داشتم تا ابد روشن بماند ؛)