eitaa logo
گسترده تبلیغاتی رادین
115 دنبال‌کننده
762 عکس
172 ویدیو
0 فایل
❤️بسم الله الرحمان الرحیم❤️ 👇🏾👇🏿رزرو تبلیغات 👇🏻👇🏻 @EJRA_RADIN 🤩گسترده رادین با بیش از ۲ سال سابقه در حوزه تبلیغات در فضای مجازی 🤩
مشاهده در ایتا
دانلود
تازه دانشگاهمو تموم کرده بودم و دوره دوساله با یکی از اساتید بیمارستان برداشتم.🩺💉 استادم مجرد بود و جوون و این منو یکم معذب میکرد، درست شبی که خواستگار برام اومده بود، استادم سر لج افتاده بود و بهم مرخصی نداد و منو مجبور کرد شب کار بمونم😤😫 نمی‌دونستم چیکار کنم از یه طرف خانواده ام فشار آورده بودن از یه طرف این استاد مغرور و لجبازم، رو‌پوش سفیدم و درآوردم و همینکه مانتومو پوشیدم یهو با احساس اینکه کسی پشت سرمه قلبم هری ریخت با ترس برگشتم که... 🥶😱❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/682623520Ce4f20ba7a7 سرگذشت زندگی منی‌که بازیچه شدم😭💔
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :868 مورخ:27/فروردین/1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
💓هر دوتا پسرای خان منو میخواستن!! بهم میگفتن عروس دو بخته، شب عروسیم برادر شوهرم دستمال قرمز دور کمرم بست و در گوشم گفت تو مال خودمی نمیزارم جایی بری!😏 شب عروسی نگاهم تو چشمای برادر شوهر جوونم که درس خونده شهر بود گره خورد باورم نمیشد اونه که داره همچین حرفی میزنه!! با ترس چرخیدم سمت شوهرم که دیدم با چشمای به خون نشسته زل زده بهم... 😡❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/2402419479C537eee0e8e با مادرشون پا به حجله ای گذاشتم که قرار بود خونمو بریزن بخاطر گناه نکرده😰🥶🔪🩸
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :869 مورخ:29/فروردین/1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
زن نیستی اگه تو هوای گرم جلو مهمونات چایی بزاری😐 آبروی هر چی زنه بردی🤦‍♀ بیا اینجا کلی شربت خوشمزه و کم خرج یاد بگیر که سه سوته حاضر میشن😍😋👇 https://eitaa.com/joinchat/2007236622C5be7be73d3 یک شربتو به دوازده رنگ میتونی در بیاری اگه رازشو بدونی😜 آموزش کامل شربت های تابستونی اینجاس😍😋👆
آهنگ زیبا 👌🎵 مخصوص ماشین و جشن ها📱 میخوای بیا☺️👇 اهنگا اینجا رو از دست نده رفیق👌🎶👇 https://eitaa.com/joinchat/3698065577Cc0eb7a8a4f اهنگهای محلی؛ عاشقونه؛ نوستالژی👆
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :870 مورخ:29/فروردین/1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
ساندویچم و گاز زدم که لیلا گفت:نمیخوای زنگ بزنی به شوهر سابقت؟ حق داره بدونه حامله ای... سرم و به نشونه منفی تکون دادم و گفتم: -من و با ذلت از اون خونه پرت کرد بیرون، با کتک! میفهمی؟نمیخوام پدر بچم یه همچین ادم بی شرفی باشه. لیلا آشعال ساندویچش و توی سطل انداخت و گفت: -پاشو بریم، امروز به جای محمدی یکی دیگه اومده... گفتن باید راس ساعت تو کلاس باشیم. دستی به شکمم کشیدم و از جام بلند شدم،ماه هفتمم بود و کاملا مشخصه بود حامله ام، اما چون روزای آخر دانشگاه بود ترجیح دادم تمومش کنم. به سختی از پله ها بالا رفتیم و پشت در کلاس استادیم تا نفس بگیریم. با چند تا نفس عمیق در کلاس و باز کردیم و وارد شدیم اما با دیدن کسی که جلوی تخته ایستاده بود نفسم تو سینه حبس شد! اون... اون مرد بی شرف، پدر بچم رو به روم بود... 🔥💔 https://eitaa.com/joinchat/1543111489Cd2ef4853e7 رمان بزرگسال عاشقانه انتقامی✨🌸
-همین الان همه کلاس و خالی کنید، سریع! ترسیده دستم و به دیوار گرفتم، لیلا از همه جا بیخبر همرا با بقیه از کلاس بیرون رفت که سیاوش گفت:نمیدونستم انقدر هر..ه ای که با چند ماه نبودنم شکمت میاد بالا... درد که توی شکمم پیچید خم شدم که گفت:روت میشه تو صورت من نگاه کنی؟ بچه از کیه؟ از شدت درد نفسم برای چند لحظه رفت، ابوالفضل حالا کمی نگران بود، کنارم زانو زد و گفت:چته؟ -بچه... بچه توعه!نزار براش اتفاقی بیوفته... 🔥 https://eitaa.com/joinchat/1543111489Cd2ef4853e7
با جواب دادن یه تلفن نصف شب، سرنوشتم رو با دستای خودم نابود کردم😔🔥⛔️ ساعت ۲/۵ نصف شب بود که تلفنم زنگ خورد. با ترس و استرس جواب دادم که یه نفر ناشناس گفت :فقط امشب فرصت داری و ساعت ۳ سرکوچه باش.📛 میترسیدم ، اما کنجکاوی باعث شد حاضرشم و برم. با قدم های لرزان به سمت کوچه رفتم که از پشت سر یه سایه ای تو تاریک نزدیکم شد.🤯 با صدای اروم و جدی گفت: وقت تصمیم گرفتنه، بیا دنبالم.🔥 وقتی برگشتم ببینم کیه از ترس بیهوش شدم😨 اون ....😭😓🔞👇 https://eitaa.com/joinchat/3519415246C4bf78a3715