؛
اشک به چشمانم هجوم آورد، اما باید قوی میبودم. خودم را به او رساندم، آرام، و با تمام اطمینانی که در وجودم بود، گفتم آره میثم. الحمدالله آقا سالم است. نگران نباش
#روایت_خونین | #جان_فدای_ایران | #بزودی
اپیزودبیستدوم | شهیدگودرزی0جان فدا_mixdown.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
[ سرداررهبر ]
تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود
همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود
ــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ
کاری از بروبچِ پشتصحنهی
رادیوماھِحرم 🇮🇷 .
#روایت_خونین | #جان_فدای_ایران
- رادیوماھِحرم 🇮🇷 .
[ سرداررهبر ] تا نفس داشت به دور و بر مولایش بود همه دم پشت سر رهبر خود جایش بود ــــــــــــــــــ
؛
راستی ، مثل همیشه برامون کامنت بزارید .
https://daigo.ir/secret/11652656318
؛
خندیدم و درحالی که کیک را داخل فر میگذاشتم، گفتم:«شیرینی تولد باباست»
نگاهم به پنجره گره خورد. هنوز تا آمدن سید مانده بود. سمت اتاقم حرکت کرد. گوشی روی میز عسلی بود. برش داشتم و انگشتانم را روی اعداد حرکت دادم. میخواستم ساعت دقیق آمدنش را بپرسم. آخر قرار بود بچهها با این کیک خوشمزه سورپرایزش کنند و دور هم جشن بگیریم. موهایم را پشت گوشم انداختم. در دسترس نبود. نفسم را محکم بیرون دادم.
لب زدم:«حتما باز هم جلسه هست»
#روایت_خونین | #جان_فدای_ایران | #بزودی
اپیزودبیستوسوم | شهیدمصطفویسید محمد مصطفوی.mp3
زمان:
حجم:
6.5M
[ تولدبیپایان ]
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
ــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ
کاری از بروبچِ پشتصحنهی
رادیوماھِحرم 🇮🇷 .
#روایت_خونین | #جان_فدای_ایران
- رادیوماھِحرم 🇮🇷 .
[ تولدبیپایان ] دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق ــــــــــــــ
؛
راستی ، مثل همیشه برامون کامنت بزارید .
https://daigo.ir/secret/11652656318
؛
از دو هفته قبل تولدش داشتم به این فکر میکردم که برای تولد ۲۱ سالگی شاخ شمشادم چیکار کنم. اصلاً نمیدونستم محمدجوادم روز تولدش کنارماست یا مثل همیشهی این روزهاش، روز تولدش هم پادگانه...
#روایت_خونین | #جان_فدای_ایران | #بزودی