ترجمه ی پادکست دلنوشته ای برای میناب
در میناب، جایی که زمانی درختان نخل سایهی آرامی بر زمین میافکندند، مدرسهای به نام شجره طیبه وجود داشت. مدرسهای ابتدایی که خندهی کودکانش هر روز صبح، مانند گلهای آبی زیبا، که بر شاخههای هوا شناور بودند، شکوفا میشد. کلاسهای درسش پر از صداهای روشن و نقاشیهایی بود که در آنها خورشید همیشه بزرگتر از ابرها بود، زیرا بچهها معتقد بودند که نور همیشه بر تاریکی پیروز خواهد شد.
اما روزی، جنگ بدون هشدار از راه رسید، مانند طوفانی بدون قلب، بدون رحم، بدون نام. دیوارهای مدرسه را ترساند، پنجرههایش را بست و به کلاسهای درس هجوم برد، کلاسهایی که خطوط گچی روی تخته هنوز نیمهخواب بودند. لحظهای کوتاه، اما سنگینتر از تمام کوهها. و ناگهان، بسیاری از دانشآموزان شجری طیبه، دفترچههای نیمهپر خود را پشت سر گذاشتند و در غبار انفجار غرق شدند.
👧🏻🧒🏻کودکانی که هنوز نمیدانستند چگونه شعر بنویسند، با این حال به زیباترین شعرهای ناتمامی تبدیل شدند که جهان تا به حال دیده بود. در کوچههای اطراف، نه تنها مادران، بلکه پدران نیز با قلبهای شکسته جمع شده بودند. دستهایی که زمانی برای خرید کیف و کتاب عجله داشتند، اکنون لرزان به دیوارهای سرد مدرسه تکیه داده بودند. اشکهایی که بر زمین میریختند، نه از ضعف، بلکه از عشقی بسیار عظیم بود که جنگ نمیتوانست آن را درک کند.
و با این حال، در میان آن سکوت سنگین، صلح به آرامی به ویرانهها لغزید، مانند کودکی گمشده که راه خانهاش را پیدا میکند. دفترچهای که باد آن را واژگون کرده بود، به صفحهای باز شده بود که یکی از بچهها نوشته بود: «وقتی بزرگ شوم، جهان را صلحآمیز خواهم کرد.» شهر فهمید که حتی اگر جنگ بتواند مدرسه را ویران کند، هرگز نمیتواند ریشههای شجری طیبه را از قلب مردمش ریشهکن کند. برای هر کودکی که میافتد، هزاران نفر برای ساختن دوباره آینده برمیخیزند.
و بنابراین، از خاکستر آن مدرسه، نقاشیهای جدیدی به آرامی بار دیگر پدیدار شدند. خورشیدی ترک خورده، نخلهای مغرور و کودکانی در آسمان، دست در دست، راه را به سوی فردایی بدون جنگ ادامه میدهند.
چهل روز گذشته است، اما شهر هنوز در غمی بیپایان نفس میکشد. مادران و پدرانی را دیدم که پس از چهل روز، خاک نمناک مزار کودک را در آغوش گرفته بودند و آرام به آسمان خیره شده بودند و با صدایی که از اعماق وجودشان برمیخاست، میگفتند: «من آنها را در زمین کاشتم، باور داشتم که زندهاند و رشد خواهند کرد.»
انگار ضربان قلب زنده کودکان در آغوش خاک، شکلی آسمانی به خود گرفته بود. بله، آنها هرگز نخواهند پذیرفت که فرزندانشان رفتهاند. و با این حال، مردم میناب میدانند که اگرچه شجری طیبه فرو ریخته، اما ریشههایش در قلبهایشان زنده مانده است. هر کودکی که از دست دادهاند، شمعی شده است که هنوز در فروشگاه میسوزد و راه را برای فردایی بهتر روشن میکند. فردایی که شاید نورانی از راه برسد، اما به آرامی از درون این تاریکی زاده میشود. در اشکهای والدین، در خاطرات کودکان و در امیدهای محدود اما ناگسستنی شهری که هنوز باور دارد هیچ ویرانی نمیتواند رویاهای کودکان را برای همیشه خاموش کند.
🎒👧🏻🫀🧒🏻🎒
📚معرفی یک کتاب متفاوت: «همرزم» کتابی برای ( کودکان و نوجوانان )
گاهی قهرمانها در داستانهای خیالی زندگی میکنند، اما گاهی آنها درست مثل من و تو، در همین کوچه پسکوچههای شهر خودمان راه میرفتند، درس میخواندند و آرزو داشتند!😍
🫂کتاب «همرزم» یک کتاب معمولی نیست؛ پر از نقاشیهای جذاب که داستانهایش را مثل یک فیلم جلوی چشمهایت جان میبخشد.🥰این کتاب دو قهرمان دارد، دو بانوی شجاع که داستانهایشان را تا به حال نشنیدهای:
#معرفی_کتاب
با رادیو اسرار همراه باشید📻
@Radio_Asrar
چرا باید «همرزم» را بخوانید؟😃
خسته نمیشوید: چون پینماست و پر از تصویر؛ انگار دارید یک ماجرا را تماشا میکنید.☺️
با دو سبک زندگی آشنا میشوید: یکی پر از سفر و مبارزه در کشورهای مختلف،😇و دیگری پر از عشق و پایبندی به عقیده در قلب ایران.🥰
الگو پیدا میکنید: شاید بعد از خواندن این کتاب، بفهمید که قهرمانِ بعدیِ این سرزمین، خودِ شما هستید!🫀
با رادیو اسرار همراه باشید 📻
@Radio_Asrar
آمادهاید با این دو قهرمانِ «همرزم» ملاقات کنید؟😎
این کتاب منتظر شماست تا داستانهایش را برایتان تعریف کند. ورق بزنید و وارد دنیای آنها شوید! ✨
💥چند گزیده از کانال گمنام رادیو اسرار 🎧
کبوتر حرم
https://eitaa.com/Radio_Asrar/392
موسیقی آرامش بخش
https://eitaa.com/Radio_Asrar/423
خاطرات سفیر ( خاطراتی از فرانسه)
تطهیر با جاری قرآن
https://eitaa.com/Radio_Asrar/430
موزیک آرامش بخش برای گلبم
https://eitaa.com/Radio_Asrar/493
رادیو اسرار🇵🇸🎤📻
سواران از غرب وشرق جمع شدند و سپاهی ساختند که پایانی نداشت ⚔ 🪶۔۔۔۔ #شاهنامه نثر شعر قسمت 34 اینجاس
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرکس در این رزم کشته بشه، گناهش پاک میشه و به بهشت میره😮
🪶۔۔۔۔
#شاهنامه
نثر شعر قسمت 35 اینجاست و اینجا
˚𐔌՞. .՞𐦯 ˚@Radio_asrar
رادیو اسرار🇵🇸🎤📻
هرکس در این رزم کشته بشه، گناهش پاک میشه و به بهشت میره😮 🪶۔۔۔۔ #شاهنامه نثر شعر قسمت 35 اینجاست و ا
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تور به سپاه منوچهر شبیخون زد اما... 🥷
🪶۔۔۔۔
#شاهنامه
نثر شعر قسمت 36 اینجاست و اینجا
˚𐔌՞. .՞𐦯 ˚@Radio_asrar
رادیو اسرار🇵🇸🎤📻
قبل از آنکه قهوهات سرد شود ☕️⏰ نوشته: توشیکازو کاواگوچی 📝 فصل اول: عاشقان #قسمت_۳ هیرائی پوزخند
قبل اینکه قهوه_ات سرد شود- 4.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
قبل از آنکه قهوهات سرد شود ☕️⏰
نوشته: توشیکازو کاواگوچی 📝
فصل اول: عاشقان
#قسمت_۴
حالا فهمید چرا کافه مشتریهای زیادی نداره. خیلیها وقتی قانون رومیشنیدن راهشون رو میگرفتن و میرفتن. چون سفر به گذشته با وجود این قانون احمقانه دیگه بدرد کسی نمیخورد. فومیکو فکر میکرد کوچکترین تغییر توی گذشته ممکنه بزرگترین اثرها رو روی اتفاقات بعدیش بزاره، پس چرا اینجا هیچ اتفاقی نمیافتاد؟!
@Radio_asrar 🎧🍒