eitaa logo
شـعا؏🇵🇸
21 دنبال‌کننده
183 عکس
47 ویدیو
1 فایل
اینجاشاید؛ کنجی باشد برای فکر،برای شعاع هایی که به ذهن خطور می کند.و برای‌ صعود و رسیدن به مقصد. مقصدی که انتهایش، نور است. https://daigo.ir/secret/61192961646
مشاهده در ایتا
دانلود
یا ....مثلا
به دنیا اومدن امام و صاحب و ولی و وصی و خلیفة الله و قائم و حجة الله و مهدی و هادی و... تون مبارکا باشه
ولی این پسر بچه ها که خیلی با ادب و آقا جلوه می کنند خیلی دوست داشتنی ان:)))
به عنوان عیدی از طرف خدا جناب باران داره مستفیضمون می کنه
‐ دکتر حسابی روز چهارشنبه به شاگرداش گفت : ↓. فردا شفاهی ازتون امتحان می گیرم . بعد دوباره همون لحظه گفت : نه همین امروز اونم کتبی امتحان می گیرم . بعد شاگرد ها اعتراض کردند دکتر گفت : همین ك‌ هست هرکی هم اعتراض داره ؛ بره جلوی در وایسه از ۵۰ نفر فقط ۴ نفر رفتن جلوی در . بعد اینکه امتحان تموم شد ، رو به شاگرداش کرد و گفت : از همتون ۱۰ نمره کم میکنم ، شاگردها اعتراض کردند . باز دوباره گفت : نمره ی اون ۴ نفر هم ۲۰رد میکنم . شاگرد ها با شدت بیشتری اعتراض کردند ؛ دکتر حسابی گفت : شما زیر بار ظلم رفتید امروز درس ظلم ستیزی داشتیم
مهمترین قسمتش آخر کلیپه بود
گلدون بابا بزرگ هم برف ها رو خورده:)))
اگه رأی دادن ما مهم نیست و ارزش نداره پس چرا دشمن داره به هر دری میزنه که جمعه نریم پای صندوقهای رأی ؟؟؟
از اول که اینطور نبوده. از اول که ما آدم حساب نمی‌شدیم. ببخشید البته. بهتان برنخوردها. اینطور بوده خب. ما رعیت بودیم. تقریبا چیزی در مایه‌های برده. ما باید کار می‌کردیم؛ شخم میزدیم؛ حفاری می‌کردیم؛ زمین‌ها را آباد می‌کردیم و خب ثمره محصول را به «خان» می‌دادیم و فقط در حد پخت نان خانواده، سهم‌مان را میگرفتیم. حالا اوقات تلخی نکنم که ناموس‌مان هم از دست نوچه‌های خان امان نداشت. می‌توانستیم به خان اعتراض کنیم؟ هیس! آرام‌تر. می‌توانستیم تغییرش دهیم؟ ظاهرا سرت به تنت زیادی کرده‌ها. شنیدیم که چندنفر از بزرگان و علما در تبریز و تهران علیه شاه طغیان کرده‌اند که نظر رعیت را در حکمرانی صائب کنید. خدایا توبه. خون‌شان را کف خیابان ریختند. بر دارشان کشیدند. ستارخان و شیخ فضل‌اللّه و دیگران. شاه برای ظاهرسازی و عقب نماندن از فرنگستان، مشروطه را امضا کرد. چه کسانی حق رای داشتند؟ جماعت نسوان و بانوان که در شمار آدمی نبودند. رعیت هم کنار گاوها به شخم‌اش مشغول باشد. فقط شاهزاده‌های قجری و بازاریان و زمین‌داران و طبقه‌ای از علما می‌توانستند رای بدهند. مردم‌سالاری طبقاتی! البته همین رای‌پرسی تصنعی هم چندسال بیشتر دوام نیاورد و زیرش زدند. پدر و پسر پهلوی آمدند و قهقهه زدند به گور پدر هرچه رعیت و رأی و صندوق است. امر، امر همایونی شد. روز از نو روزی از نو. تا انقلاب کردیم. سیدِ خمینی‌نامی آمد.«رعیت» را تبدیل به «شهروند» کرد. به رعیت گفت یادتان هست که به گوشه چکمه خان نمی‌توانستید نگاه کج کنید؟ خان که چیزی نیست؛ حالا بیایید پای صندوق و رئیس جمهور انتخاب کنید! باورتان می‌شود؟ به خود خود ما. به روستایی‌ها، عشایر، بیسوادها، فرنگ‌رفته‌ها، علما، حتی به زنان. حالا چندسالی است که ما شهروند ایم. دلتان نخواهد می‌رویم رای می‌اندازیم. چیز غریبی است. دوهزارسال ندیده بودیم چنین چیزی. حالا عده‌ای فرنگ‌نشین و سِر و موسیو از پاریس و لندن در گوشمان می‌گویند رای ندهید. هه! این حرام‌لقمه‌های پرقو بزرگ شده چه می‌دانند ما چه‌ها کشیده‌ایم و چندهزار خون داده‌ایم و چندین فرسخ تبعید شده‌ایم تا به حق رای برسیم؟ رای می‌اندازیم؛ به انتقام همه روزهایی که غرورمان زیرچکمه خان و شاه له‌شد. به انتقام فضل‌اللّه و ستارخان. به انتقام روزهایی که نظر ما را حتی درباره چطور کشتن‌مان نمی‌پرسیدند. رای می‌اندازیم!