اگر از من بخواهید براتون دعا کنم می گم کربلای اربعین و خیر دنیا و آخرت خوب نصیبتون بشه
اگه شما بخواید برا من دعا کنید ازم بپرسید چه دعایی می گم امتحانمو قبول شم و خیر دنیا و آخرت نصیبم شه ..
برام دعا کنید اعزّه
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
وقتی ذوق مبینا نعمت زاده دختر ۱۹ ساله رو از مدال گرفتنش میبینم دلم میخواد یه مانیتور داشتم که کیفیت حالش رو به تصویر میکشید
تا به شاگردهام بگم ذوق یعنی جنگیدن برای هدفت. حال خوب یعنی رسیدن به چیزی که براش تلاش کردی.
قطعا مبینا نعمت زاده هم مثل خیلی از دخترهای نوجوون با دوستاش وقت گذرونده، مدرسه شیطنت داشته، کافه رفته.
اما این دختر خودش رو هدر این چیزها نکرده.
اینها چاشنی زندگیش بوده نه اصل زندگیش.
قطعا اگر مبینا هم قرار بود با این پسر اون پسر دوست باشه و دغدغهاش پیرسینگ و دراگ و عرق باشه هیچ وقت این لذت رو نمیچشید.
کاش میشد به شاگردهام بفهمونم اینکه میگن دوستی با پسر و وقت تلف کردن کیف داره توهمی از کیف و لذته.
لذت واقعی، خودشکوفایی و رشد استعدادهاست
کارهایی که خدا انجام میده
واکنشهایی هست به کنشهای ما..
بنظرم وقتی خدا میبینه خیلی
دلت مشغول دیگرانه و دیگه
فک کردی رسیدی به نهایت محبت،
و توهم عشق و محبت، برت داشته،
و توهم زدی فک میکنی برا خیلیا مهمی
و خیلیا برات میمیرن، و تو هم میمیری براشون،
یهو قبضت میکنه.. میگیره ازت..
همه رو میگیره ازت.. تنهات میکنه
تا بشینی یه گوشه درس بگیری
از اینکه «هیچ کس واقعاً دوست نداره»
جز من.. جز من خدا.. اشتباهی رفتی
هیچ کس یادت نیست، جز منِ خدات
هیچ کس سریع چتها رو جواب نمیده جز منِ خدات
هیچ کس نگرانت نمیشه، جز منِ خدات
هیچ کس تا تهش رفیقت نمیمونه، جز منِ خدات
بعد وقتی میگی غلط کردم، حواسم بهت نبود
تلاش میکنی محبت خدا رو بدست بیاری
عزیز خدا که شدی،
حالا کمکم همون آدما رو دوباره میاره سمتت
عزیز خلق میشی.. میگه حالا فعلاً
عزت این دنیا رو داشته باش،
بقیهشو آخرت بهت میچشونم..
(خداست دیگه.. روالش اینه..)
﴾ @ruze_eshgh روضهعشق ﴿
در علاقه حضرت رسول صلوات الله به امامِ حسن علیه السلام این بس باشد که شهادتش نزدیک به شهادت او و مظلومیتش نزدیک به مظلومیت او بود هیبت و آقایی اش را به او بخشید
ملکوتش همه جا بود و هست و خواهد بود اما سقیفه بنی ساعده بعد از نبودش در این عالم ماده پرده ضخیم و مخمل بافت خِلافت را کشید روی نور تابانش به سوی این خاک.
و این سایه سنگین
ابوتراب و فرزند این نور زهراء سلام الله علیها را کشت
طوری که حیدر انیسی جز چاه عمیق نداشت...
دریا بود اما دلش به حسین که می رسید کوچک می شد.
اکرامی که برای حسین خرج می کرد ستودنی و غیر قابل توصیف و مصاف با عشقش به زن و فرزند بود.
اغراق؟ اغراق نمی کنم
شاهدش مرگ ابراهیمی است که پاره تنش بود.
ابراهیم را داد جای حسینی که جانش بود
باور کنید جبرئیل خودش گفت:« ابراهیم یا... حسین یکی را باید ببرم».
ابراهیم گونه، ابراهیمش را داد
برای جانش... برای حسین
بچه آنقدر شانه پدر برایش گرم بود که حتی صدای سنچ و دمام بیدارش نمی کرد
پدرش داشت _چابک_ میرفت که از خیابان اصلی خارج شود
لحظه ای نگاه پسرکش کرد و صورتش را بوسید اما تکیه گاه بودن خودش بچه را بیدار نکرد..
#داستان_کوتاه
#پشت_شیشه_اتوبوس
ایوان طلا همیشه جذاب بوده و هست به اندازه ای که نتوانتیم درکش کنیم
درک کردنش کار دل کردن می خواهد
بستگی دارد به نوری که تو داری و مقدار نوری که تو می بینی