هدایت شده از تأملات | تولايى
چی رو تو دنیا، با لرزیدن شونه موقع اشک وسط روضه میشه عوض کرد؟
آرشام از جملۀ آخر وحید دلش گرفت و پیش خودش فکر کرد که عقل را خدا به همه داده قرار بر استفاده است اگر بگذارند، همۀ دنیا جمع شدهاند که نگذارند، نمیشود جوان امروز را از جذابیتهایی که به او نشان میدهند دور کرد، نمیشود گفت بازی نکن، نبین، خب همۀ اینها عقل را به فنا میدهند و هیچ باقی نمیماند.
جواد گفت:
- آدم وقتی اینجوری فکر میکنه آروم میشه، انگار یکی وسط قضیۀ دنیا بوده و هست و خواهد بود، یه ماوراء زنده و همهچیزدان! این حال من رو خوب میکنه، آدما و همهچیزا حالمون رو خراب میکنن!
آرشام باز هم با خودش فکر کرد که خدا زنده است اما میل من یک چیز دیگر است، من چه کنم؟
- مشکل این نیست که خدا نیست، مشکل نوع ارتباط ما با خداست، حتی ارتباط خدا با ما هم سرجاشه و خوبه!
مصطفی درست میگفت، آرشام این را در ذهنش گفت، جواد با نگاهش تأیید کرد، علیرضا و وحید با سکوتشان.
- الان ما مثل یه ربات شدیم که یکی داره چپ و راستمون میکنه، امکان هم نداره شما ببینید یه آدم آهنی داره حرکت میکنه بگید این سرخوده، حتما یکی درستش کرده، یکی هم بهش برنامه داده و یه هادی داره، طبیعیه ذهن همه این رو میپذیره، الان هم تمام ماها تحت برنامه هدایتی هستیم، منتهی نه خالق، مخلوق.
همه هم انکار میکنیم با صدای بلند ولی واقعا اینه که از مدل خوردن تا ساعت خوابیدن و حرف زدن داره توی فضای مجازی به ما دیکته میشه، یعنی دارند هدایتمون میکنن به کدوم سمت؟؟
#نرجس_شکوریان_فرد
هدایت شده از مؤمنات ࣫͝
وقتی از دنبال کردن چیزهایی که
برات خوب نیست دست میکشی،
اتفاقهای خوب میان که پیدات کنن:)
دیگران از من می پرسند تو چرا اینگونه شده ای
نمی توانم بگویم که من مسئول اینگونه شدنت نبوده ام
اما خودت خواستی و کردی
هدایت شده از تأملات | تولايى
🌨خوشبختترین
فکر میکنم
به خوشبختی
دانههای برفِ نشسته بر گنبد؛
تو را در آغوش میگیرند،
آنوقت ذره ذره رهایی را میچشند
آنقدر ذوب میشوند،
تا آخرش فقط خودت بمانی و خودت...
#صحن_عتیق
@m_a_tavallaie
هدایت شده از • سیودو | فیاض •
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی میشه که حوصله نداریم "فکر" کنیم؟
#لیل
تو برای من زیباترین اتفاق از قبل تا بَدو تولدمی.
همیشه بودی و هستی و کنارمی. مامان؛
من، فقط ازت خواهش می کنم که در برابرِ من، بیشتر صبر کن . بیشتر دندون رو جیگر بگیر و کمتر ناراحت شو.
ازت می خوام که از شرّ من به خدا پناه ببری و بازم صبر کنی تا در آینده محو شم
اونقدر محو که دیگه نگران زود خوابیدنم و شب بیداری من و زیادی کتاب خوندنم نباشی
اونقدر که دیگه نگی : بسه خوندی ذهنتو پر نکن
اونقدر که نگی : باید حتما سه بار صداش کنم تا جواب بده
اونقدر که صد بار صدام نزنی برای غذا
اونقدر که دیگه نگاه تاسف انگیز برای واجب های قضا شدم نداشته باشی
ازت می خوام با سرعت اِسلومِیْشن و آهسته تری به سمت جلو حرکت کنی و پیر نشی و منتظر بمونی تا من تو آینده محو شم...
علاقهمندِ شما
کاش مهدویِ داستان های خانم #شکوریان_فرد می شدم و می بودم و می توانستم علاج دهم
می توانستم دوستی را که دارد جلوی چشمم خودش را نابود می کند و برایش مهم نیست را نجات دهم
کاش...