تا در آئینهٔ او حُسنِ خدا را دیدند؛
نامِ او را زِ سماوات، حَسن نامیدند ...
با تو بر روی مزارم سنگ میخواهم چه کار؟
با مزاری که تو داری، بیمزاری عار نیست...
شنیدهام که تو را با شکستگان کاریست؛
به این نشاط و هوس دمبهدم شکستهترم :)