روزِ هفتمِ محرم..
آب رو به خیمه های امام حسین بستن و سهمیۀ هر کس مشخص شده؛
عطش و گرما بچه ها رو بی تاب کرده..
ولی هنوز حسین؏ درخیمه هست و علی اکبر کنارِ عمه زینب..
علی اصغر توی بغلِ رباب و عمودِ خیمۀ قمرِبنی هاشم دلگرمی ای برای اهلِ حرم..
رفقا؛
بیاید از امروز به یادِ العطشِ صحرایِ کربلا..
در حد نیاز و ضرورت بدن مون،آب و غذا بخوریم!
باشد که توی تشنگیِ صحرایِ محشر به دست سیدالشهدا سیراب بشیم(:
اتوبوسی که نوحۀ نهاد پا در فراتِ حسینِ سعادتمند رو گذاشته،باید روی سر گذاشت و حلوا حلوا کرد!
امیرحسین امشب یه پا واستاده که داستان امام حسین هم برا من تعریف کنید،میخوام بدونم چرا همش گریه میکنید!((((((:
اینکه تو روضه ها اونجوری که باید گریه کنم نمیکنم حالمو بد میکنه..
اونقدری که حس میکنم من لیاقت نداشتم و نباید می اومدم..
الانم همینم
فردا هم همینم💔
حسین جان..
یا خودت پاکم کن و اجازه بده بهم،یا خودت بغلم بگیر و بذار یه عمر پشیمونی رو زار بزنم((:
هدایت شده از خزعبلات؛
پای روضۀ فردا همۀ جوون ها رو دعا کنید..
دعا کنید،دعا اثر دارد((((:
هدایت شده از خزعبلات؛
ممنون میشم اگه تو این شبها برای شفای پدربزرگم هم دعا کنید.
رَهــــــآؤا
من هرروز روزی ۳۶۲۵۲۶ بار از روز اول محرم : - پس کِی شب عباس(ع) میرسه؟!
تمام طول مسیر رو نگام به ماهِ تو آسمونی بود که امشب برخلاف کامل نبودن،نورِ عجیبی داشت..
ماهِ تو آسمون هم امشب فهمیده شبِ قمرِبنی هاشمه!
شبِ علمدار..
وفادار..
برادر..
سقا!