تقریبا سه روزی میشه که کتاب از دستم نمی افته..
مکعب روبیکم رو پیدا کردم بیست و چهار ساعته کنارمه..
خوابم تنظیمه؛
کیک و کوکی هایی که می پزم مزۀ خوبی میده!
همۀ اینا به خاطر اینه که تلگرامم وصل نمیشه🙏🏻
امشب هم مثل دیشب،پری شب،پَس پری شب و..
یه جوری اشکی ام که دلم میخواد برا خاکی شدن شلوارم گریه کنم..
وضعیت معده م یه جوری داغونه که همینجوری بخواد ادامه بده باید به فکر یه نوش باشم
منطق من:
گم شدن کش مو دلیلی برای خریدن یه جدیدش نیست؛
میری موهات رو جوری کوتاه میکنی که نیازی به بستنش نداشته باشی🤏🏼
دقیقا کجای آدمی باید مریض باشه که پشت فرمون اونم وسط خیابون،از چند فرسخی زُل بزنی به خانمی که توی ایستگاه اتوبوس منتظرهه..
بعد چشم هم برنداری ازش!
آریو لا خارمادر؟!🙏🏻
رَهــــــآؤا
از امشب.. وقتی که به توانِ بی نهایت اشکی بودم››››››
به توانِ بینهایت اشکی بودن..
پارت ۲
دلم میخواد بخوام،
از این مدل ها که سرت نرسیده به بالشت خواب هفتاد رو دیدی..
بعد یهو با سروصداهای عربی چشم باز کنم و ببینم کنار عزیز های زندگیم توی موکب های عراقی بین راه خوابیدیم و من زودتر بیدار شدم؛
دوباره همونجوری که اروم به دندۀ راست میخوابم چادرمم رو روی سرم بکشم(:
شاید اگر همه چیز خوب پیش رفت این روزا رو بنویسم و برای همیشه اینجا موندگارش کنم