بعدشم پیاده راه افتادیم بریم سمت تجمع..
هیچی دیگه توی راه تیکه تیکه واستادیم یه خورده عکس انداختیم و دیگه تقریبا نیم ساعتی از مراسم تجمع مونده بود که رسیدیم به امیرچقماق..
عمیقا خوشحال بودم از اینکه تونستم بالاخره خودمو برسونم و حس خیلی خوبی داشت برام
اونجا هم اکثرا گوشی که از فرمانده گرفته بودم برای کارای ادیت،دستم بود و به نظر خودم هرچند کم سوژه های خیلی خاص رو ثبت کردم
مثلا یکیش مرد میانسالی بود که پسر معلول روی ویلچرش رو آورده بود تجمع ((((((:
در نهایت هم دعای فرج رو دست جمعی خوندیم
و چقدر این دعا فرق داشت انگار
جوری که همه مردم از ته دلشون داشتن منجی شوند رو صدا میکردن
وقتی داشتیم میرفتیم مجری برنامه پشت بلندگو داشت یه چیزی میگفت راجب دعا کردن ولی به حدی محو آدم های اطرافم و سوژه های عکاسی بودم که متوجه نشدم..
یهو رفیقم سهم گفت فهمیدی چی گفت؟!
گفتم نه..
اینک گفت میگه بچه های هوا فضا گفتن خیلی دعامون کنید چرا که ما داریم اینجا اثر دعای های شما رو میبینیم(((:
اونحا بود که اشک تو چشم هام حلقه زد و از ته دلم برای پیروزی و موفقیت شون دعا کردم..؛
بعدشم دوباره راه اومده رو برگشتیم..
توی راه داشتم به رفیقم میگقتم که از مغازه های که عکس آقا و پرچم ایران رو زدن خوشم میاد و براشون ذوق میکنم 😭
رَهــــــآؤا
بعدشم دوباره راه اومده رو برگشتیم.. توی راه داشتم به رفیقم میگقتم که از مغازه های که عکس آقا و پرچم
شاید مغازش خیلی گوگولی و امروزی باشه..؛
ولی اصل خودشو فراموش نکرده ✌️🏻🇮🇷
هدایت شده از light of two eyes
اعلام رسمی اسم آقاسیدمجتبی (انشاءالله) برامون مثل گلهای رئال تو فینال چمپیونزلیگه. یعنی قراره کل پلههای خونه رو با داد و فریاد بالا پایین بپرم.
رَهــــــآؤا
اعلام رسمی اسم آقاسیدمجتبی (انشاءالله) برامون مثل گلهای رئال تو فینال چمپیونزلیگه. یعنی قراره کل پ
دست خدا عیان شد
خامنه ای جوان شد!
هدایت شده از light of two eyes
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☘حتما ببینید؛ خامنهای دیگر در راه است!
خیلی رندم داشتم توی کانال ها میچرخیدم و عکس ها و فیلم های دیشب بعد از اعلام رهبر جدید رو میدیدم..
یهو دیدم عه!
این همون همدانشگاهی و هم کلاسی منه..
همون دختری که شعار زن زندگی آزادی میداد،حالا عکسِ سید مجتبی خامنه ای رو بالا گرفته و از همه وجودش خوشحالی میباره(:
عمیقا خوشحالم براش!(((: