11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در خونِ خود میغلتند تا وجبی از خاک و ذره ای از استقلال شان را به اجنبی ندهند!..
هدایت شده از خزعبلات؛
اونهایی که امروز تو راهپیمایی شهید شدن
شاید تو همین شبهای قدر از خدا خواستن شهادتو تو تقدیرشون قرار بده
و چه زود دعاشون برآورده شد و به آرزوشون رسیدن:)
هدایت شده از خزعبلات؛
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود
منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگشت وسطشو آورد بالا برامون:)))
بدترین ضربه روحیمو خوردم واقعاً
رَهــــــآؤا
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگش
یه چند دقیقه قبلش از کنار این ماشین میخواستیم رد بشیم تمام سرنشین هاش که یه خانواده بودن خیر سرشون،یه جوری نگاه ما می کردن که انگار قتل کردیم یا آدم فضایی هستیم!🔪
خلاصه که خون از چشم هاشون می چکید و علاوبر بودی سوختگی،دود ناشی از اون هم کل فضای خیابون رو گرفته بود(میخوام یه حرف رکیک بزنم ولی نه جاشه نه من دهن روزه میتونم بنابراین میسپارم به خودتون)
بعد از چند دقیقه رسیدیم به این ماشینی هه دوباره بچه کوچیک هه دست تکون داد برامون و دو گرفت
من و دوستم هم دست تکون دادیم براش
یهو 🖕🏻آورد بالا و هی نشون ما میداد..
من و دوستم نمیدونستیم بخندیم یا فوش بدیم؛
ولی این ول کن نبود و معلوم بود قشنگ بهش آموزش دادن
منم برا اینکه یکی ذره خودشون رو جمع و جور کنن و این همه حروم بازی از خودشون ساطع نکنن، از پایین بودن شیشه های ماشین خودمون و اونا استفاده کردم و صدامو بلند کردم:
برو کنار من از پلاک این ماشین عکس بگیرم گزارش بدم (بعد گوشیمو آوردم بالا و شروع کردم عکس گرفتن)
دختره که داشت از پشت شیشه همچنان همون رو بهمون نشون میداد یهو گم و گور شد..
فکر کنم پدر مادر بی عقلش فهمیدن چه غلطی رو نوش جون کردن 🤏🏼
حالا من و یه شماره پلاک اینجوری
دلم میخواد گزارش بدم که بفهمن یا دم شیر بازی کردن،بازی با سس خرسی نیست!
از طرفی هم یه ذره حس و حالشو ندارم