eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
290 عکس
54 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  خزعبلات؛
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در خونِ خود میغلتند تا وجبی از خاک و ذره ای از استقلال شان را به اجنبی ندهند!..
هدایت شده از  خزعبلات؛
اونهایی که امروز تو راهپیمایی شهید شدن شاید تو همین شب‌های قدر از خدا خواستن شهادتو تو تقدیرشون قرار بده و چه زود دعاشون برآورده شد و به آرزوشون رسیدن:)
به دردایی،درد نیست.. جونته.. مثلِ همین وطن!
هدایت شده از  خزعبلات؛
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگشت وسطشو آورد بالا برامون:))) بدترین ضربه روحیمو خوردم واقعاً
رَهــــــآؤا
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگش
یه چند دقیقه قبلش از کنار این ماشین می‌خواستیم رد بشیم تمام سرنشین هاش که یه خانواده بودن خیر سرشون،یه جوری نگاه ما می کردن که انگار قتل کردیم یا آدم فضایی هستیم!🔪 خلاصه که خون از چشم هاشون می چکید و علاوبر بودی سوختگی،دود ناشی از اون هم کل فضای خیابون رو گرفته بود(می‌خوام یه حرف رکیک بزنم ولی نه جاشه نه من دهن روزه میتونم بنابراین میسپارم به خودتون) بعد از چند دقیقه رسیدیم به این ماشینی هه دوباره بچه کوچیک هه دست تکون داد برامون و دو گرفت من و دوستم هم دست تکون دادیم براش یهو 🖕🏻آورد بالا و هی نشون ما میداد.. من و دوستم نمی‌دونستیم بخندیم یا فوش بدیم؛ ولی این ول کن نبود و معلوم بود قشنگ بهش آموزش دادن منم برا اینکه یکی ذره خودشون رو جمع و جور کنن و این همه حروم بازی از خودشون ساطع نکنن، از پایین بودن شیشه های ماشین خودمون و اونا استفاده کردم و صدامو بلند کردم: برو کنار من از پلاک این ماشین عکس بگیرم گزارش بدم (بعد گوشیمو آوردم بالا و شروع کردم عکس گرفتن) دختره که داشت از پشت شیشه همچنان همون رو بهمون نشون میداد یهو گم و گور شد.. فکر کنم پدر مادر بی عقلش فهمیدن چه غلطی رو نوش جون کردن 🤏🏼 حالا من و یه شماره پلاک اینجوری دلم میخواد گزارش بدم که بفهمن یا دم شیر بازی کردن،بازی با سس خرسی نیست! از طرفی هم یه ذره حس و حالشو ندارم
شبش هم دیر وقت رسیدیم خونه با اینکه نمی‌خواستم بخوابم ولی دیگه داشت حالم بد میشد که حدودا ۲ خوابیدم.. حتی تو خواب هم فکر غرفه بودم و داشتم خواب غرفه ،کارامون و سطح شهر رو می‌دیدم که یهو صدای جنگنده اومد و هر این صدا واقعی تر و نزدیک تر میشد.. تا جایی که توی همون خواب متوجه شدم اینجا خوابه ولی نمی‌فهمم چرا این صدا این همه واقعیه!.. یهو یه جمله از سرم مثل تیر گذشت و من از خواب پریدم.. یزد رو زدن! و وقتی چشم باز کردم صدای جنگنده گل خونه رو برداشته بود
هدایت شده از تسنیم مودت
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️ ولایت مداری‌مان را فریاد میزنیم… تا کور شود آنکه نتوان دید✌🏻🇮🇷 «تجمع مردمی استان یزد در امیرچخماق برای بیعت با آیت الله سیدمجتبی خامنه ای» 💻📮 پایگاه خبری بسیج دانشجویی دانشگاه علم‌ و هنر استان یزد 📨 @tasnim_mavaaddat