هدایت شده از خزعبلات؛
اونهایی که امروز تو راهپیمایی شهید شدن
شاید تو همین شبهای قدر از خدا خواستن شهادتو تو تقدیرشون قرار بده
و چه زود دعاشون برآورده شد و به آرزوشون رسیدن:)
هدایت شده از خزعبلات؛
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود
منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگشت وسطشو آورد بالا برامون:)))
بدترین ضربه روحیمو خوردم واقعاً
رَهــــــآؤا
یه دختر کوچولو هم تو یه ماشین دیگه بود منو دوستم با لبخند براش دست تکون دادیم اونم یهو با لبخند انگش
یه چند دقیقه قبلش از کنار این ماشین میخواستیم رد بشیم تمام سرنشین هاش که یه خانواده بودن خیر سرشون،یه جوری نگاه ما می کردن که انگار قتل کردیم یا آدم فضایی هستیم!🔪
خلاصه که خون از چشم هاشون می چکید و علاوبر بودی سوختگی،دود ناشی از اون هم کل فضای خیابون رو گرفته بود(میخوام یه حرف رکیک بزنم ولی نه جاشه نه من دهن روزه میتونم بنابراین میسپارم به خودتون)
بعد از چند دقیقه رسیدیم به این ماشینی هه دوباره بچه کوچیک هه دست تکون داد برامون و دو گرفت
من و دوستم هم دست تکون دادیم براش
یهو 🖕🏻آورد بالا و هی نشون ما میداد..
من و دوستم نمیدونستیم بخندیم یا فوش بدیم؛
ولی این ول کن نبود و معلوم بود قشنگ بهش آموزش دادن
منم برا اینکه یکی ذره خودشون رو جمع و جور کنن و این همه حروم بازی از خودشون ساطع نکنن، از پایین بودن شیشه های ماشین خودمون و اونا استفاده کردم و صدامو بلند کردم:
برو کنار من از پلاک این ماشین عکس بگیرم گزارش بدم (بعد گوشیمو آوردم بالا و شروع کردم عکس گرفتن)
دختره که داشت از پشت شیشه همچنان همون رو بهمون نشون میداد یهو گم و گور شد..
فکر کنم پدر مادر بی عقلش فهمیدن چه غلطی رو نوش جون کردن 🤏🏼
حالا من و یه شماره پلاک اینجوری
دلم میخواد گزارش بدم که بفهمن یا دم شیر بازی کردن،بازی با سس خرسی نیست!
از طرفی هم یه ذره حس و حالشو ندارم
شبش هم دیر وقت رسیدیم خونه
با اینکه نمیخواستم بخوابم ولی دیگه داشت حالم بد میشد که حدودا ۲ خوابیدم..
حتی تو خواب هم فکر غرفه بودم و داشتم خواب غرفه ،کارامون و سطح شهر رو میدیدم که یهو صدای جنگنده اومد و هر این صدا واقعی تر و نزدیک تر میشد..
تا جایی که توی همون خواب متوجه شدم اینجا خوابه ولی نمیفهمم چرا این صدا این همه واقعیه!..
یهو یه جمله از سرم مثل تیر گذشت و من از خواب پریدم..
یزد رو زدن!
و وقتی چشم باز کردم صدای جنگنده گل خونه رو برداشته بود
هدایت شده از تسنیم مودت
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞️#کلیپ
ولایت مداریمان را فریاد میزنیم…
تا کور شود آنکه نتوان دید✌🏻🇮🇷
«تجمع مردمی استان یزد در امیرچخماق برای بیعت با آیت الله سیدمجتبی خامنه ای»
#رهبر_شهیدم
#دانشگاه_علم_و_هنر
#قرارگاه_شهید_باکری
💻📮 پایگاه خبری بسیج دانشجویی دانشگاه علم و هنر استان یزد
📨 @tasnim_mavaaddat
هدایت شده از تسنیم مودت
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞#کلیپ
🔻لشکریـان یهــود..
این نفس آخر است!
#دانشگاه_علم_و_هنر
#قرارگاه_شهید_رمضانخانی
📮 پایگاه خبری بسیج دانشجویی دانشگاه علم و هنر استان یزد
📨 @tasnim_mavaaddat
این چند شب که گذشت یه غرفه داشتیم توی نعل اسبی..
یه تعداد کار گزارشی و چالش دادم بیرون،ولی به خاطر محدودیت بازگذاری کلیپ توی ایتا متاسفانه خیلی دیر و قطره ای تزریق میشه؛
فعلا همینا رو تونستن بارگذاری کنن و در انتظار ادامش هستیم
اگر کلیپ ها رو دیدید و پیشنهاد و انتقادی داشتید خوشحال میشم بهم بگید 🌝
https://abzarek.ir/service-p/msg/2920886
راستی ما برای تولید محتوا دنبال چالش های جدید و نو می گردیم..
اگر که موردی دیدید از جایی یا حتی خودتون چیزی به ذهنتون رسید ممنون میشم که بهم بگید؛
و اما امشب..
بعد از بیست و یک سال زندگی این اولین چهارشنبه سوری بود که بیرون از خونه بودم؛
وقتی به سیل جمعیت آدم ها نگاه میکردم که هر کدوم پرچم به دست،چه کوچیک چه بزرگ ریختن توی خیابون ها و با جفت راهنما زدن و بلند کردن صدای سیستم صوت حجت رو بر خودشون تموم کردن!
حتی موتور هایی که با وجود چهار،پنج تا سرنشین ،پرچم بزرگ ایران رو حمل میکردن(:
و این یعنی ما زنده ایم..
شاید زخم خورده باشیم و قلب هامون از غصه پر باشه و چشمامون خیس؛
امّا قرار نیست دست روی دست بذاریم!
وجب به وجب..
ذره به ذره..
مولکول به مولکول ..
از خاک سرزمین مون دفاع می کنیم،حتی اگر بها خون بدیم!
«گوشه ای از خاطرات انقلابِ ۵۷ ورژنِ ۲۵۲۵»