دلم برای ماه رمضون تنگ میشه..
آخرین سحری و افطاری همیشه برام بُغض بزرگی داره(:
امشب به خاطر سال تحویل خیابون ها نسبت به قبل خلوت تره..
و این منو نگران میکنه!
از صبح که رفتم نماز و برگشتم انگار که توی هوا گردِ خواب پخش کردن و من با استثمامش مسموم شدم؛
و تا خودِ ظهر خوابیدم..
جاتون خالی خیلی چسبید!
به صورت معجزه آسایی من هنوز خونه هستم و مجبور نشدم با موجودات روی اعصاب و روان ملاقاتی داشته باشمم!
از این بابت واقعا خوشحالمممممم
رَهــــــآؤا
از دید و بازدید های عید فقط قسمت خوردن و عیدی گرفتنش خوشم میاد..!
اونی که توی طول سال دلم نمیخواد چشمم بهش بی افته و وقتی هم می افته باید جلو خودمو بگیرم تا عُقم نگیره رو، چرا باید توی شروع سال جدیدم ببینمش؟!