eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
290 عکس
54 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
هر وقت اینجوری بدون تشریفات میشینم کفِ آشپزخونه و شیرینی عید رو یه تنه تموم میکنم.. نشونۀ خوبی نیست اصلا!
هرچند که وظیفس؛ ولی با خوندنش ذوقْ اشکِ مرگی،شدم(:😭❤️‍🩹
از الان ذوق و شوق موج ۱۱۰ رو دارم...! الفرار الفرار حیدر آمد شکار آمد میدان علی با خشم ذوالفقار!!
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ یه کار خاص و عجیب از تیم اخبار انفجاری! @akhbarenfejari
_باغِ دولت آباد_ ماندگار شده از ۱۴۰۵/۰۱/۰۴
رَهــــــآؤا
دیشب که پیام دادن غرفه مون به خاطر بارون کنسل شد.. با رفیقِ تازه مشهدی سوار خط شدیم و رفتیم طرف بافت تاریخی قرار بود اول بریم بازارچه باغ دولت آباد رو بگردیم و بعدش بریم امیرچقماق برای تجمع.. داشتیم غرفه ها رو می‌دیدم که یهو حوالی ساعت هشت و نیم بود که سه تا صدای خیلی مهیب و بزرگ اومد و رسما همه جا رو لرزوند! مردم ترسیده بودن و همه ریختن بیرون از غرفه تا توی آسمون رو نگاه کنن.. هرچند دکه به خاطر ابری بودن هوا هیچی مشخص نبود؛ من اما فقط به یه چیز فکر میکردم.. صدا به حدی بلند بود که احساس کردم نزدیک به بافت تاریخی رو زدن.. توی اون لحظه ذره ای برای خودم نترسیدم ،فقط نگران مردم بودم.. کانال های خبرگذاری رو چک کردم هیچ کدوم هیچی ننوشته بودن سریع زنگ فرمانده بسیج زدم،حالش خوب بود ولی خبر نداشت کجا خورده.. نگران بودم یادمه یکی از رفیق هام افتاد که توی خبرگذاری کار میکرد؛ زنگش زدم جواب نداد نگرانیم بیشتر شد،نکنه اومده بود برای تهیه گزارش توی بافت تاریخی و همانجا رو زده باشن؟! با استرس به خط دومش زنگ زدم،داشت بوق تلفن قطع میشد و منم تقریبا با حالت نگرانی سمت خروجی میرفتم که گوشی رو برداشت.. خیالم راحت شد که خونه بوده و توی بافت تاریخی نبوده.. ولی می‌گفت خونشون خیلی شدید لرزیده و با شوهرش قشنگ موج انفجار رو احساس کردن! اون هم خبر نداشت که دقیقا کجا رو زدن ولی تنها چیزی که متوجه شدیم این بود که صدای انفجار برای همه شهر تقریبا یکسان و همین قدر بلند و نزدیک بوده.. توی همین حین بود که پدرو مادر رفیق زنگش زدن که شما کجایید و وقتی فهمیدم توی غرفه هستیم و همه جا آرومه یکم خیالشون راحت شد ولی خب با این وضع پیش اومده دیگه رفتن به تجمع کنسل شد و سریع برگشتیم خونه.. بعداً توی خبرگذاری ها اعلام کردن صدای شدید به خاطر مقابله پدافند بوده و روی هوا اون رو زده،حتی انفجار توی آسمون رو کسایی که توی جاده بودن دیدن و تایید کردن.. ابری بودن آسمون هم دلیل اضافه بر سازمان شده و صدا مهیب تر برای کل شهر و حتی شهرستان های نزدیک به یزد به نظر اومده... برای یزد که همیشه تقریبا امن بوده همچین صدایی خیلی ها رو ترسوند و حتی یه دختر هشت ساله به خاطرش به درجه شهادت رسید((: