eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
292 عکس
56 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
رَهــــــآؤا
و در جوابِ جنابِ بی وجدانِ بهداد: اون مادری که جوون ۱۸ سالشو با چاقو کشتن به جرم بسیجی بودن.. یا اون
وقتی با چشمای خودت دیدی که هم نوع هات چه شیک و تمیز اموال شون مصادره شد،یهو یه سنگی به اسم پول خورد به سرت؟! آخیه حیونی.. ولی دیگه دل هیشکی برات نمی‌سوزه! راستی کدوم ایران خطِ قرمز توعه؟! مگه وطن فروش های ردۀ پنجم اسرائیل و آمریکا که کفش های سرباز هاشون رو لیس میزنن و دم تکون میدن تا بلکه چند دلاری بهشون بماسه،خطِ قرمزی دارن که ایران رو جزوش بذارن؟! این ماست مالی ها فایده نداره.. کسی که وقتی به خاک کشورش تجاوز شد هم وطن هاشو کُشتن و لال مونی گرفت و تهش نوشتن کدام وطن؟ کدام دلخوشی؟ برای ما از تُفِ سگ های ولگردِ بیابونی ایران هم کمتر است🙏🏻 درضمن.. بار آخرت باشه که اسم های بزرگ و مقدسی مثل ایران ،مادران داغدیده و حتی سربازهای غیور مون رو به دهن نَجِست آوردی..
در کنار دعا برای نصرت و پیروزی جبهۀ حق و رزمندگان اسلام‌‌.. دعا می کنم روزی رو ببینم که وطن فروش های داخلی و خارجی به آخرین درجۀ فلاکت و بدبختی رسیده باشن! چرا که وقتی به خاک و هم وطن هات پُشت کردی باید زجر بِکشی؛حتی در دنیای فناپذیر!
‌حقیقتا هر اموالی که توقیف میشه یه جون به جونام اضافه میشه، بسه هرچی نونِ جمهوری اسلامی رو خوردید و جفتک زدید...
عملیات با موفقیت انجام شد؛ تنگه هرمز برای همیشه بر آمریکایان بسته خواهد ماند! شهادت مبارک سردار(: برامون دعا کن"
هدایت شده از  خزعبلات؛
به جا مونده از دیشب؛ صرفاً جهت ثبت خاطره*
دیشب ساعت های آخری غرفه بود،باید جمع میکردیم و می رفتیم که بهمون خبر دادن حاج آقا دارن میان برای روایت گری.. دیر وقت بود همه مون تقریبا نگران پس لرزه های توی خونه با خانواده ها بودیم.. چیزی وقت نشد که حاج آقا جلالیان اومد؛ یکی از روایتگران یزد.. اومدن حاج آقا و رسیدن یه موتور سوار به همراه زن و بچش همراه شد یه مرد،یه دختر نوجوان تقریبا پونزده ساله و یه خانم.. خانوادگی پرچم به دست و عکس رهبر به دست بلند بلند شعار میداد و زن و بچش همراهیش میکردن... من میگم بلند بلند؛ ولی شما داد هاشو تصور کنید که از صدای باند های موکب بیشتر بود اولش زن و دخترش شعار میدادن ولی کم کم مردم هم شروع کردن.. سوژه نابی بود! اون شور و شوقی که بین مردم انداخته بود عجیب بود.. به حدی که از یه جایی به بعد ما خادم های غرفه هم دستامون رو مشت کردیم و شعار دادیم! بنده خدا میخواست بره ولی میدید نه مردم دارن همراهی میکنن حیفه.. آخرشم قبل، از اینکه بره حاج آقا یه تسبیح سنگی زرد رنگ از جیبش درآورد و یه چیزی بهش گفت و داد به دستش؛ اون مرد هم تسبیح رو بوسید و رو چشمش گذاشت و رفت تا جای دیگه شور بین مردم بندازه با خانوادش (: