eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
296 عکس
56 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
بی بی خدا بیامرزم همیشه می‌گفت آدمِ عاشق، کم توقع می‌شه... بچه بودم، حالی‌م نمی‌شد حرفاشو، تا اینکه تو سر و کله‌ت پیدا شد... یهو به خودم اومدم دیدم ای دلِ غافل! کار از کارم گذشته دیگه؛ خیلی عاشق شدم، خیلی کم توقع شدم... اونقدری که تو غذا می‌خوری، من سیر می‌شم، تو می‌خندی‌، دلِ من شاد میشه، تو گوشه‌ی چشمات تَر می‌شه، من مُردنم میاد... از خدا که پنهون نیست، از تو چه پنهون، این روزا به جایی رسیدم که توقعی از زندگی ندارم دیگه، چیز زیادی هم از دنیا نمی‌خوام، به جز یه لبخندِ از تهِ دلت، حتی اگه برای کسِ دیگه‌ای باشه، حتی اگه بخاطر من نباشه... چیه این عشق آخه دورت بگردم...؟!(:
یلدا رو جشن میگیریم و کنار هم جمع میشیم ن فقط برای چمدون بسته ی پاییز و شروع حکومت سرد و یخی زمستون.... برای یک دقیقه بیشتر کنار هم موندن(: برای یک دقیقه بیشتر خندیدن.. یک دقیقه بیشتر عاشق بودن...! حواسمون هست،زندگی مون پُراز همین یه دقیقه هاست؟! کاش لبخندِ مهربونی مون رو ثانیه ای از هم دریغ نکنیم؛ °•یلدا مبدأ خنده های همیشگی تون(:❤️‍🩹 ✍🏻رهــــآٰ
+یعنی هر چی آرزو کنم برآورده میشه؟! _اووم.. اره خب اسمشه دیگه،شبِ آرزوها! +توچی؟ _من چی؟||: +میگم توچه آرزویی داری امشب!؟ تک خنده ی کوتاهی کردم وبا عشق به چشماش خیره شدم و گفتم: آهان خب چیزی که زیاد دارم آرزو؛درجریانی که از قدیم میگــــ.... صدای زنگ گوشیش بلندشد. عکسه مخاطب رو میتونستم از همون جا ببینم.... چشمام رو محکم رو هم فشار دادم،بلکه تصویر ۲ثانیه ای یادم بره.. بدون اینکه متوجه ی تغییر حال من بشه،به حالت هیجانی و شتاب زده تماس رو وصل کرد،از چشماش معلوم بودخبر خوبی شنیده.حتی تُن صداش از شدت بغض داشت به لرزه افتاده بود.. همون جوری که با نگاه بارونیش زُل زده بود به چشمام گوشی خیلی آروم ازحصار دستاش سُر خورد و افتاد روی تشک تختش. به حالت اینکه چی شده سر تموم دادم که پرید توی بغلم و همون جوری که دونه دونه اشک هاش توی بغلم فرو می‌رفت گفت:باورم نمیشه...! بالاخره کارش جورشد؛از فردا میریم دنبال کارای عروس.واای خدای من یعنی بیدارمــــ..... دیگه صداشو نشندیم ؛عروسیی؟! یعنی چی... یعنی دیگه نمی اومدم شبایی که وقتی رو تخت خوابگاه با اون کتاب توی دستش،از شدت خستگی خوابش میبرد و من با تمام وجودم ساعت ها نگاش میکردم ؟! دیگه نمی اومدن صبحایی که با کلی فوش،اسممو صدا میزد و کل راه‌پله های خوابگاه و دنبالم میدویدکه چرا وقتی میدونستم درس نخونده شب بیدارش نکردم؟ خرید های از صبح زود تا بوق صـــــ*ــگـــ اونم با کارت های خالی از پول((: لباس های ست و دستبند های مکمل هم دعواهای سرِ لواشک وپفک ها... یا نمکِ غذا!! هدیه های وقت و بی وقتش... خنده های از ته دلش؛ حتی شب تولدش!(((: چرا از خوشحالیش ناراحت شدم ،وقتی با یه منحنی کوچیکی که روی صورتش نقش می‌بست ذوق مرگ میشدم:)!! توی حصار دستاش بودم ولی دنیا دور سرم می‌چرخیدو منو توی مرداب خودش غرق میکرد ، سیاهی مطلق جلوی چشمامم رو گرفت و بین سوت بلندی که توی سرم اکو میشد صدای های ضعیفش رو که هر لحظه کمتر و کمتر میشد رو می‌شنیدم. کاش می‌تونستم برای آخرین بار توی تیله های مشکیِ محصور شده بین مژه های بلند و مجعددارت خیره بشم و بگم: تنها آرزوم خنده های از ته دلت با منه♥️ ببخشید که رفیقِ نیمه راه شدم؛گفته بودم بدون[طُ] میمیمرم‌‌...(: ✍🏻رهـــآٰ
یعنی توی زمستون هر چی هم لباس بپوشی اینجوریه که: همه‌ی اعضای بدنت گرمه.. به جز انگشتای پاهات!!🌬
خسته و تنها.. وسطِ یه مشت جزوه و درس های نخونده(:
هر وقت، یه نفر یه چیزی رو درباره من یادش میمونه.. دلم میخواد بغلش کنم! فشارش بدم بگم: مرسی که بهم گوش می کردی(((:🫂
سبزه‌ام‌رامی‌سپارم‌دستِ‌آقــای‌نجف طالعم‌دستِ‌علی‌باشد‌برایم‌بهترست اعتقــادهــرکسی‌باشد‌برایش‌محتــرم سیزده‌را‌دوست‌دارم‌ زادروزِ‌حیـدرست(:🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
از اونجایی که می‌دونه ی خوبی با دکتر و آمپول و خون و اینا ندارم.. پس همچنان، دردِ دندون رو تحمل میکنمم🤝
نهایتا همشو باهم میکشم و میشم اولین جوانی که دندون مصنوعی گذاشته🦥
از ته دلم میخواد یه کاری ای بودم و یه کاری میکردم.. یا نهایتا یه چیزی دست می‌گرفتم و همشون رو نابود میکردم! شایدم یه چیزی شبیه به انتحاری ها میشدم فقط با این تفاوت که با منفجر كردن خودم تمامِ حرومزاده های اسرائیلی از هستی ساقط بشن.. من نمیتونم ببینم حالِ مامان بابام خوب نیست.. نمیتونم ببینم حالِ مردمم و هم وطن هام با هر عقیده ای خوب نیست... من نمیتونم ببینم کودک های سرزمینم بی گناه پَر پَر میشن.. نمیتونم ببینم حالِ وطنم،کشورم،ذره ذرۀ خاک ایرانم درد داره و من هیچ کاری از دستم بر نمیاد((((((((((((:💔🇮🇷❤️‍🩹
هدایت شده از فاطمه‌ی سلطانی
امشب یه نوعی از موشک ها استفاده کردند که فاصله شلیک تا رسیدن به اسراییل کمتر یک دقیقه بود حتی فرصت نکردن آژیر بزنن👌