استاد آسیب شناسی مون تازگی ها یه کانال داخل ایتا زده و داره درمورد کتاب ها وفیلم هایی که مرتبط با رشته مون هست قرار میده که خودش اکثرا خونده و دیده..
امروز که کانال رو بهمون معرفی کرد، گفت سرنوشت کانال مشخص نیست یا پاک میکنم یا گسترشش میدم...
من اینجوری بودم که نههههههه تو رو خدا نه بذار بمونه، من از اینکه کانال های ادم های نزدیک خودمو داشته باشم خیلی خوشم میاد و دائما چک میکنم شون(:
شما ها هم اگر کانال دارید برام توی ناشناس لینکش رو بفرستید خوشحال میشم👀❤️
https://abzarek.ir/service-p/msg/3912247
رَهــــــآؤا
یکی از کتاب های مرجعِ روانشناسی پونصد صفحه ای خریدم، مفت! ششصد هزار ریال(:
اسم کتاب و مترجم که یکی بود..
انشاءالله مطالب هم تا حدودی یکی باشه🙏🏻
رَهــــــآؤا
اسم کتاب و مترجم که یکی بود.. انشاءالله مطالب هم تا حدودی یکی باشه🙏🏻
دوستان از این به بعد رفتید کتاب بخرید...
جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
رَهــــــآؤا
اسم کتاب و مترجم که یکی بود.. انشاءالله مطالب هم تا حدودی یکی باشه🙏🏻
مشخصه استاد میخواسته دلمو نشکنه یا واضح تر بیان کنه؟! (((:
رَهــــــآؤا
استاد آسیب شناسی مون تازگی ها یه کانال داخل ایتا زده و داره درمورد کتاب ها وفیلم هایی که مرتبط با رش
بله حتما خدمت شما🌱؛
psy_club@
لحظه آخر بود که جعبه رو داد دستم..
شیشه ای مراقبش باش!
همونجوری که دستمو بالا بردم تا جعبه رو ازش بگیرم سوالی و با اندکی نگاهش کردم که خندید..
از همون خنده هایی که ته دلی بود.
این یعنی خودت باز کن و ببین...
واقعا نمیتونستم حدس بزنم که چیه؛
وقتی باز کردم و نگام به قاب نقاشی ماه و خورشیدی که چند وقت پیش کشیده بود..
نقاشی که برای ذره به ذره ای که تکمیل میشد من چشمام بیشتر برق میزد و در مقابل همه حرفای خودش که نه خوب نشده فقط با دعوا حرفای ناسزا تشویقش کردم تا تموم کنه..
حالا تموم شده بود و توی قاب شیشه ای طلایی جلو چشم من خودنمایی میکرد!
یه جوری که وقتی به چشم ها نگاه می کنی انگار که وارد دنیای اونها میشی و مییون شون گم میشی..
گم میشی و یادت میره چقدر زمان داره میگذره!
مثل من که نفهمیدم چه جوری زمان گذشت و باید برای آخرین بار بغلش کنم..
حقیقت این بود که به زبون نه میدونستم و نه میتونستم چیزی بگم؛
نمیدونم اون برق توی چشمامو دید یا فقط تشکر های محاوره ای رو شنید..
ولی هم دید هم شنید که محکم تر بغلم کرد
حالا از وقتی رفته وقتی دلم تنگ میشه به قابِ شیشه ای لب طلایم نگاه میکنم..!
به اثر هنری ماه وخورشید که با عشق کشیده(:
🌝🌚