eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
295 عکس
56 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب...
تنها کلاس جبرانی ای که 8 صبح میتونه با کلام و گفتار بدنتو مومور کنه و حس چندش بدون بهت منتقل کنه همین کلاس آسیب شناسیه! البته خود کلاس ماهیتش اینجوری نیست و حاشیه هایی که در کنار اختلال ها در میاد همچین حسی بهت میده.. مثل همین که سوسک بهتر است یا مارمولک؟! مسئله این است!!
استاد آسیب شناسی مون تازگی ها یه کانال داخل ایتا زده و داره درمورد کتاب ها وفیلم هایی که مرتبط با رشته مون هست قرار میده که خودش اکثرا خونده و دیده.. امروز که کانال رو بهمون معرفی کرد، گفت سرنوشت کانال مشخص نیست یا پاک میکنم یا گسترشش میدم... من اینجوری بودم که نههههههه تو رو خدا نه بذار بمونه، من از اینکه کانال های ادم های نزدیک خودمو داشته باشم خیلی خوشم میاد و دائما چک میکنم شون(: شما ها هم اگر کانال دارید برام توی ناشناس لینکش رو بفرستید خوشحال میشم👀❤️ https://abzarek.ir/service-p/msg/3912247
کتابِ مناسب من و شاید خیلی از شما ها... حیح(:
یکی از کتاب های مرجعِ روانشناسی پونصد صفحه ای خریدم، مفت! ششصد هزار ریال(:
رَهــــــآؤا
یکی از کتاب های مرجعِ روانشناسی پونصد صفحه ای خریدم، مفت! ششصد هزار ریال(:
اسم کتاب و مترجم که یکی بود.. انشاءالله مطالب هم تا حدودی یکی باشه🙏🏻
رَهــــــآؤا
اسم کتاب و مترجم که یکی بود.. انشاءالله مطالب هم تا حدودی یکی باشه🙏🏻
دوستان از این به بعد رفتید کتاب بخرید... جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید. جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید. جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید. جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید. جا اسم مترجم اسم نویسنده رو بگید.
انگار امشب مداح صدای دلمو شنید.. از شلمچه و چذابه شروع کرد‌‌؛ رسید به کربلا(:
لحظه آخر بود که جعبه رو داد دستم.. شیشه ای مراقبش باش! همونجوری که دستمو بالا بردم تا جعبه رو ازش بگیرم سوالی و با اندکی نگاهش کردم که خندید.. از همون خنده هایی که ته دلی بود. این یعنی خودت باز کن و ببین... واقعا نمیتونستم حدس بزنم که چیه؛ وقتی باز کردم و نگام به قاب نقاشی ماه و خورشیدی که چند وقت پیش کشیده بود.. نقاشی که برای ذره به ذره ای که تکمیل میشد من چشمام بیشتر برق میزد و در مقابل همه حرفای خودش که نه خوب نشده فقط با دعوا حرفای ناسزا تشویقش کردم تا تموم کنه.. حالا تموم شده بود و توی قاب شیشه ای طلایی جلو چشم من خودنمایی می‌کرد! یه جوری که وقتی به چشم ها نگاه می کنی انگار که وارد دنیای اونها میشی و مییون شون گم میشی.. گم میشی و یادت میره چقدر زمان داره میگذره! مثل من که نفهمیدم چه جوری زمان گذشت و باید برای آخرین بار بغلش کنم.. حقیقت این بود که به زبون نه میدونستم و نه میتونستم چیزی بگم؛ نمیدونم اون برق توی چشمامو دید یا فقط تشکر های محاوره ای رو شنید.. ولی هم دید هم شنید که محکم تر بغلم کرد حالا از وقتی رفته وقتی دلم تنگ میشه به قابِ شیشه ای لب طلایم نگاه میکنم..! به اثر هنری ماه وخورشید که با عشق کشیده(: 🌝🌚