eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
295 عکس
56 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
انگار امشب مداح صدای دلمو شنید.. از شلمچه و چذابه شروع کرد‌‌؛ رسید به کربلا(:
لحظه آخر بود که جعبه رو داد دستم.. شیشه ای مراقبش باش! همونجوری که دستمو بالا بردم تا جعبه رو ازش بگیرم سوالی و با اندکی نگاهش کردم که خندید.. از همون خنده هایی که ته دلی بود. این یعنی خودت باز کن و ببین... واقعا نمیتونستم حدس بزنم که چیه؛ وقتی باز کردم و نگام به قاب نقاشی ماه و خورشیدی که چند وقت پیش کشیده بود.. نقاشی که برای ذره به ذره ای که تکمیل میشد من چشمام بیشتر برق میزد و در مقابل همه حرفای خودش که نه خوب نشده فقط با دعوا حرفای ناسزا تشویقش کردم تا تموم کنه.. حالا تموم شده بود و توی قاب شیشه ای طلایی جلو چشم من خودنمایی می‌کرد! یه جوری که وقتی به چشم ها نگاه می کنی انگار که وارد دنیای اونها میشی و مییون شون گم میشی.. گم میشی و یادت میره چقدر زمان داره میگذره! مثل من که نفهمیدم چه جوری زمان گذشت و باید برای آخرین بار بغلش کنم.. حقیقت این بود که به زبون نه میدونستم و نه میتونستم چیزی بگم؛ نمیدونم اون برق توی چشمامو دید یا فقط تشکر های محاوره ای رو شنید.. ولی هم دید هم شنید که محکم تر بغلم کرد حالا از وقتی رفته وقتی دلم تنگ میشه به قابِ شیشه ای لب طلایم نگاه میکنم..! به اثر هنری ماه وخورشید که با عشق کشیده(: 🌝🌚
درس جامعه شناسی بچه های میکروبیولوژی اینه 👩‍🔬: .
حس میکنم جامعه شناسی ما بیشتر به کار میاد :)
رَهــــــآؤا
حس میکنم جامعه شناسی ما بیشتر به کار میاد :)
میتونی اونایی که با اینترنشنال کار میکنن و حتی میبینن رو مورد بررسی و تحقیق قرار بدی! بهت قول میدم به کشف جدیدی برسی✅👀
سلام عزیزِ ندیده و مجهول🌱 من خیلی وقته ناشناس رو داخل بیوگرافی کانال گذاشتم ولی چون هیچ وقت پیامی برام نمی اومد و بهش سر نمیزدم که حتی رمزم رو فراموش کردم چند بار و لینک جدید گذاشتم.. همون جوری هم که از تعداد اعضا مشخصه من اکثرا ممبر های کانالم رو میشناسم برای همین بیوگرافی از خودم ندادم‌‌؛ ولی برای عزیزانی که تازه به جمع ما اضافه شدن و شاید در آینده بخوان کنارمون بمونن می نویسم:
رَهــــــآؤا
سلام عزیزِ ندیده و مجهول🌱 من خیلی وقته ناشناس رو داخل بیوگرافی کانال گذاشتم ولی چون هیچ وقت پیامی بر
من فاطمه ام، بیست و یک ساله از شهر جهانی یزد! ترم چهار روانشناسی دانشگاه علم و هنر شهر خودمم.. بر خلاف روحیه و علاقه ای که از بچگی به هنر داشتم، وارد رشته انسانی شدم.. از همون وقتا بین مون باب شده بود که متن های دلی بنویسیم و پایینش اسم مستعار بذاریم.. لقب رها از همینجا به نامم خورد! تا سال کنکور هیچ علاقه ای به رشتم نداشتم تا اینکه با روانشناسی آشنا شدم و یک سال پشت کنکور نشستم تا به رشته مورد علاقم توی دانشگاه های تاپ برسم؛ ولی برای زنده موندن از فشارِ روانی پشت کنکور، و با حمایت مادرم به جای درس خوندن و تست زدن رفتم کلاس عکاسی! کاری که خیلی وقت بود بهش علاقه داشتم.. در کنارش تصویر برداری و ادیت رو یاد گرفتم و تقریباً بعد از یک سال و خورده ای زحمت تونستم مدرک فنی حرفه ای رو بگیرم! در کنارش دوباره و دونوبت کنکور دادم اما خب حقیقت این بود که من از فضای درس خیلی دور شده بودم و تمام تلاشم رو گذاشتم برای ترمیم معدل و امتحان نهایی هام! در نهایت هم رشته مورد آوردم اما از دانشگام راضی نبود! البته این نارضایتی برای همون اوایل ترم اول بود و کم کم متوجه شدم اینکه میگن دانشگاه میگذره و رشته برای آدم میمونه چقدر راسته..! با اساتیدی آشنا شدم که خودشون کارشناسی دانشجو همین دانشگاه بودن و ارشد و بعضاً دکترا رو دانشگاه های دولتی تاپ قبول شدن و الان یه آدم موفق توی رشته شون هستن... همین ها باعث شد منم انگیزه بگیرم و علاقم بیشتر از قبل بشه برای رسیدن به هدف هام! البته این رو هم اضافه کنم که من از همون اوایل ترم اول با بسیج دانشجویی دانشگاه آشنا شدم و شاید از همینجا جرقهٔ تغییر مسیر زندگی من اتفاق افتاد.. و اون هم پوشیدن چادر و محجبه شدن به خواست خودم بود! و اینجوری شد که از قشر خاکستریِ بسیج بودن تبدیل شدم به عکاسِ بسیج(: اینجا هم شعبهٔ ملی بلادِ کفر(تلگرام) هست که تازگی ها به لطف قطع بودن اینترنت اندکی رونق گرفته تا اتفاق هایی که گوشه کنار برام می افته و دوست دارم ثبتش کنم، و سال های آینده به دغدغه های سطحی که داشتم بخندم وبرای خاطرات‌ِ به اصلاح بهترین روز های زندگیم اشک بریزم(: