eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
295 عکس
56 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/RahaAvaa/748 سرعت لاکپشت به از سرعت اینا بوَد _تخریب ایتا در خود ایتا😂😂 پ ن: منظورش این پیام هست 👇🏻 https://eitaa.com/56048430/748 چون کانال رو از حالت عمومی به خصوصی تبدیل کردم لینک قبلی ارور میده براتون
نظرت درمورد عشق چیه؟ _میتونه چیز خوبی باشه.. میتونه هم خطرناک باشه! بستگی داره تو و عشقت چی و کی،و در چه زمان و مکانی باشید 🤌🏻
رَهــــــآؤا
فقط «ONO» باز های حرفه ای متوجه میشن😎🪄
ولی جدا از شوخی مرسی که گفتی.. اینبار حواسم جمع میکنم جاهای دیگه سوتی ندم،اینجا همه خودمونی اید 😂❤️
امیدوارم هنوز حالم برات اهمیت داشته باشه 😂😭
دانشجویی از استاد خود اسکی میکند؟! بله من 😂😂😂
امروز قبل از اینکه امیرحسین بره کلاس باهم دعوامون شد.. دعوامون بالا گرفت که مامانم اومد جدامون کرد! شبی که اومده خونه صداشو شنیدم که این بسته رو داد به مامانم و گفت اینو برای فاطمه برداشتم برو بهش بده((((((:
رَهــــــآؤا
واکنش حضرت علی بعد از دیدن همچین صحنه هایی،اونم برای عید غدیر 😂🤦🏻‍♀
رَهــــــآؤا
_ امام علی گروه را ترک کرد🤌🏻😂 جوری ک شیک میزنه 🤣😭
یادمه پارسال همچین شبی که بود با ترس و لرز از شاهراه غدیر اومدم خونه.. تازه جنگ دوازده روزه شروع شده بود! یه غم خیلی بزرگ و سنگین یادمه رو همین مبلی که الان نشستم و دارم می‌نویسم اون موقع با شنیدن خبر شهادت سردار حاجی زاده بلند بلند جلو چشم خانواده گریه کردم (: قرار بود شب عید غدیر چالش بریم که در عرض چند ساعت با همفکری بچه ها اونم مجازی تمام محتوامون رو با جنگ تلفیق کردیم و در نهایت با همه سختی هاش شد یه کلیپ شیش دقیقه ای که به شخصه شده بود لالایی شب هام! شب به زور تاکسی گیرم اومدم و خودمو رسوندم خونه.. خونه تاریک بود و همه خواب بودن ساعت 12 شب.. آروم و بیصدا بالشتمو گذاشتم و دارز کشیدم حتی شام هم نخوردم اولین کاری که کردم استوری اینستا بود.. یکی از کلیپ هایی که از چندروز قبل ذخیره کرده بودم و استوری کردم به متن تو این مایه ها نوشتم که : می‌دونم که مارو می‌بینید و شهدامون رو بغل گرفتید.. ولی هیچ اتفاقی قرار نیست باعث بشه که ما غدیر رو فراموش کنیم! شروع ولایت تون مبارک بابا علی جانم (((: این استوری رو که گذاشتم تمام صورت و بالشتم خیس اشک بود؛ ولی دلم آروم نشد بود! یادمه چقدر به کسایی که نجف بودن غبطه خوردم تنها راهی که فکر کردم می‌تونه آرومم کنه آسمون بود! آسمونی که پر از ابر های تیره بود و ماه کامل وسط اون میدرخشید.. ماهی که روش به تعبیر من نوشته بود ‹علی› کنار در بالکن زانو هامو بغل گرفتم و عین بچه هایی که بعد از یه اتفاق تلخ پیش باباشون گله میکنن نشستم و به ماه خیره شدم و حرف زدم.. حرف زدم و اشک ریختم.. اشک ریختم و حرف زدم!.. با اینکه تا قبلش می‌ترسیدم کسی بیدار بشه دیگه آروم شدم.. از اون شب یاد گرفتم اینجوری بشینم و با بابا علی حرف بزنم! شما هم حرف بزنید بابا منتظره صدای بچه هاشه((((:
رَهــــــآؤا
یادمه پارسال همچین شبی که بود با ترس و لرز از شاهراه غدیر اومدم خونه.. تازه جنگ دوازده روزه شروع شده
اینستا بعد از اون استوریم که حتی نمی‌دونستم رفته یا نه قطع شد.. یعنی برای همه قطع شد! اما بعدش از قسمت آرشیو ها متوجه شدم که رفته و چقدر خوشحال شدم! از اینکه ما بین همه سختی ها داغ هایی که رو دلم بود تونستم در حد توانم صدای مظلومیت علی«ع» رو بعد از سالیان سال جار بزنم.. و هنوزم دنبال همینم برای همین غدیر برام فرق می‌کنه و همیشه عید غدیر که شب میشه این سوال رو از خودم میپرسم که: یعنی سال بعد میتونم عید غدیر رو ببینم یا نه؟ اگر آره توفیقی برای نوکری نصیبم میشه یا توی لیست سیاه ردی قرار میگیرم؟!(((((: