این روزها از مرگ نترسید
از این بترسید که مبادا نامتان در صفحه وطن فروشان تاریخ
نوشته شود !
وزیر جنگ تروریست آمریکا : «تنها کسانی که الان باید نگران باشند، ایرانیهایی هستند که فکر میکنند قرار است زنده بمانند.»
دقت کردید ؟ نه گفت ارتشی نه سپاهی گفت ایرانی .
چندهفتهای هست که خیلی به لحظهی احتضارم فکر میکنم .
به اینکه اون لحظه در برابر چشمام چه تصویری رد بشه ، چه صدایی توی گوشم بپیچه ، و چندساعت بعدش چه کسی باید تلقینم رو بخونه .
تصویرم رو انتخاب کردم . من از تماشای ایوون حرم امیرالمومنین خیلی لذت میبرم ؛ روحمو شارژ میکنه ، توی عمرم فقط یبار رفتم نجف اما همونم کافی بود
صدای توی ناخودآگاهم رو نمیتونم انتخاب کنم . اما از وقتی که فهمیدم نمیخوام لحظه مرگم یه آهنگ رندوم که توی شبکه های اجتماعی یا یه مکان عمومی به گوشم خورده ، توی سرم بپیچه و زمزمهش کنم ؛ دارم گوش و ذهنم رو با اشعار روضه و مداحیها مانوس میکنم .
و راجعبه تلقین ..
دوست دارم اون لحظه بابام برام تلقین بخونه ، زدن این حرف برای خودمم سخته ، اما قشنگه واسم .
من در یهصورت از سیر تکاملی زندگیم و در نهایت مرگ طبیعی راضیم و اونم در صورتیکه بفهمم واسه چی به این دنیا پا گذاشتم و قبل از اون به خدا چه قولی دادم .
اگه بفهمم و اگه بهش برسم ، مرگ طبیعی و عادی رو با جون و دل میپذیرم. .
اما اگه پیداش نکنم چی ..؟
زندگیم پوچ میشه ، مثل مرگم .
به لیست آدمهای بیفایدهی تاریخ میپیوندم ، به اونهایی که فقط اومدن و رفتن ، هیچکاره بودن ..
نمیخوام پوچ از این دنیا برم .
یکی از ترسامه ..
اما قشنگترین حالتشم زمانیه که بیاد و بهم بگه : بالاخره زمانش رسید ، دیدی اومدم؟
مهم نیست کجا و چجوری ، فقط دلم میخواد حتی آخرین قطره خون توی قلبم هم ریخته بشه واسه حضرت حجت .
به خودم گفتم خیلی داری جسارت میکنیها ، خیلی بزرگتر از دهنت حرف میزنی ، خیلی دعای بزرگ و دوریه از تو !
دوست دارم مصداقِ" الذین بذلوا مهجهم دون الحسین" باشم
به خودم گفتم ،
تو خیلی دوری از کسایی که آخرین قطره خون وجودشون رو خرج امام زمانهشون کردن .
ولی بعدش اینجوری بودم که درسته این وصلهها به ما نمیچسبه اما ..
اما ...
مگه غیر این دیگه چی میخوام؟ چرا نخوام ؟ چرا آرزوش نکنم ؟ ..
رهآد | 🇮🇷
امام مجتبی خامنه ای رهبر انقلاب شد . الحمدالله ..
اللهم احفظ قائدنا الامام خامنهای